تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
و همه جزئيات آن
( 217 B )
خانه‌ها را معلوم مىكردند و به وى خبر مىآوردند و آن زن در آن خانه‌ها درمىآمد و همه جزئيات را مشروح مىگفت . مردم حيران مىماندند و او را چيز بسيار مىدادند . تا قريب به ده سال آن مقدار مال و ثروت و جمعيت حاصل كرده بود كه در تمام خراسان هيچ‌كس را حاصل « 1 » نبود . در زمان فتح خان شيبانى آن زن را پيش خان آوردند ؛ حضرت خان تأمل بسيار كرد و فرمود آن زن را كه دهان خود را پر آب كن و پريان را گوى تا سخن كنند . چنان كرد از وى دم بيرون نيامد . حضرت خان فرمودند كه اين زنك مكاره همهء اهل خراسان را از شاه و گدا در جوال غرور كرده ؛ پس فرمودند كه : او را در سر چارسو بر دار كردند ، و در مجلسى كه همهء اكابر و اعالى و افاضل و موالى و سادات عظام و علماء علام و مشايخ كرام و قضاة انام حاضر بودند « 2 » ، گفت « 3 » كه : اين سخن اظهر من الشمس و ابين من الامس است كه از زمان حضرت رسالت پناهى صلى اللّه [ عليه ] و على آله و سلم « 4 » الى يومنا [ هذا ] پادشاهى به عقل و دانش و فراست و طبع و « 5 » كياست و دقت و لطافت فطرت مثل سلطان حسين بايقرا بر تخت و اريكهء حشمت و شوكت ننشسته ، عقل و دانش وى خود همين بيش نيست كه اينچنين مكارهء فاحشه او را در جوال غرور كرده ، به حكم النّاس على دين ملوكهم جمهور اصناف خلايق خراسان را فريب داده و قبل از اين آن كيمياگر دزد قلاب كه مدت هفت سال در زندان اصفهان محبوس بوده ، او را به آن نوع « 6 » اعزاز و اكرام « 7 » تربيت نموده كه اشراف و اعراف پاى او را مىبوسيده‌اند و تراب اقدام او را در ديده مىكشيده‌اند ، و خود تأسف مىخورده [ و مىگفته ] كه اى
هامش
( 1 ) -P , B 2 , C: ميسر ( 2 ) -A: + كه ( 3 ) - ديگر نسخ : خان شيبانى فرمودند ( 4 ) - جملهء دعائيه درAوT: مختصر آمده ؛A: + بعد از خلفاى راشدين ( 5 ) -B 2 , C: ندارد ( 6 ) -A: انواع ( 7 ) -A: + و
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 396 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف