تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
آنها ] « 1 » اركان دولت و سعادت [ عامهء ] برايا و حضور و مسرت رعايا است « 2 » صرفه مىكنم ، و مقرر ساخت كه تا مدت چهل روز تدهينات و معالجات كند و روز چهلم پادشاه « 3 » عالم‌پناه را به حمام برده اكسير احمر و كبريت اكبر مالد و چنان سازد كه آن حضرت قدم بر زمين ماند و بىمدد و اعانت كسى از حمام بيرون آيد . و در آن ايام هرروز به طواف مزارات هرات مثل خواجه عبد اللّه انصارى و خواجه محمد ابو الوليد و امير حسين سادات و امام فخر رازى و خواجه محمد طاق « 4 » و خواجه مختار مىرفت ، اما قصد وى آن بود كه شايد فرجه‌اى يابد
( 217 A )
و فرار تواند نمود . اما صد كس ملازم او بودند كه طرفة العينى يكى از ايشان غايب نمىشدند « 5 » . روز چهلم مقرر شد كه ميرزا را به حمام درآورد ، چون به سر حمام آمدند كيمياگر گفت : مىبايد كه به غير از من و ميرزا هيچ‌كس در حمام نباشد . ميرزا را چهره‌اى بود بدنه « 6 » نام در كمال حسن و ملاحت و نهايت خوبى و لطافت « 7 » ؛ گفت : شاها وجود من چه منافى معالجهء ذات شريف شماست ؟ دانسته باشيد كه من از شما جدا نمىشوم ، اگر مرا پاره‌پاره و ذره [ ذره ] سازيد . ميرزا فرمود كه چه شود كه « 8 » همچنين باشد ، آن شخص برهم زده شد و ناچار قبول كرد . چون ميرزا را در گرم‌خانهء حمام بردند ، كيمياگر لنگى بسته بود ، بدنه گفت : شاها ملاحظه فرماييد كه چرا يك ران مير از آن ديگر كلان‌تر « 9 » « * » و قوىتر است ، وجه « 10 » آن‌چه باشد ؟ ميرزا فرمودند : راست مىگويى . بدنه فى الحال برجست و لنگ را كشيد ، در روى ران او دشنه‌اى ظاهر شد كه آن را به رفاده به روى ران خود
هامش
( 1 ) - ازA: نقل شد ( 2 ) -B 2 , C: اركان دولت و سعادت عامه برايا است ،P: كه رفاهت خواص و عوام بذات اوست ؛T: كيم عامه برايا نينك دولت و سعادت لاريدور ( 3 ) - ديگر نسخ : پادشاه را ( 4 ) -P: اين اسم را ندارد ( 5 ) -A: نبود ( 6 ) -P: بدنه ( 7 ) -T: ندارد ؛ ديگر نسخ : صباحت ( 8 ) -C , A: كو ( 9 ) -B 2 , C , P: كلانتر ( 10 ) - ديگر نسخ : جهة ( * ) س 17 : كلان