تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
زير گلدسته چوبى سه گز محكم ساخت و چوب ديگر در پاى گلدسته محكم كرد « 1 » « * » و چوب ديگر دو سرش را بر سر آن چوب بند ساخت و از آنجا از گلدسته بالا رفت و چون به كلهء مناره رسيد ، منجوق او را كه قبه‌اى بود از مس برداشت ، به‌جاى وى چوب ده گز كه سوراخها داشت محكم ساخت و بر بالاى آن چوب برآمد ، و سر خود را بر سر آن چوب گذاشت و پايهاى خود را بالا كرد و كمانى بر دست گرفت و تيرى « 2 » به هر جانب انداخت . فغان از خلق برآمد ، اتفاقا در آن روز بادى بود كه درختان عظيم را از بيخ و بن برمىكند ؛ ميرزا بىطاقت شد و گفت : آن مردك جاهل را گوييد كه زود فرود آيد كه مرا طاقت ديدن [ اين ] كارهاى وى نيست . انگيز فرود آمدن كرد ، چون فرود آمد حضرت پادشاه اسپ خاصه‌اى به زين و لجام و سروپاى مناسب و مبلغ ده هزار تنگه به وى انعام فرمود ، و ساير خلق آن مقدار به وى انعام كردند كه عدد آن در خزانهء خيال هيچ محاسبى نگنجد . حضرت سلطنت مآبى كيلدى محمد سلطان فرمودند كه : حكايت كيمياگر هم غرابت تمام دارد « 3 » [ كه ] خاطر متوجه استماع آن است معروض داشته شد كه : شاها تا كيمياگر دوران هر نماز شام مس پاره‌هاى شفق را در كارگاه مغرب مىريزد ، و شوشه‌هاى زرين شهاب ثاقب و كليچه‌هاى طلاى خالص كواكب را ، بر طبق [ فلك ] زبرجدى كرده به اهل عالم مىنمايد ، طلاى قبهء تاج با ابتهاج سلطنت به جواهر و يواقيت دولت و شوكت
( 216 A )
مزين و آراسته باد . در تاريخ سنه اثنى و تسعمايه بود كه آوازه و اراجيفى در شهر هرات افتاد كه : در ولايت نيشاپور شخصى پيدا شد كه علم اكسير و كيميا را نيكو مىداند و قدرت وى به اين فن « 4 » تا به حدى است كه در يك شبانه
هامش
( 1 ) -P: كرد ؛T: ايتى ( 2 ) -A: تير ( 3 ) - نسخ ديگر : غرابتى دارد ( 4 ) - ديگر نسخ : در اين امر ( * ) س 2 : محكم كردند
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 391 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف