آرى اى عزيزان من كدام نهال اقبال جوانى در حريم جويبار جهان فانى سر كشيد ، كه عاقبت صرصر اجل او را از بيخ و بنياد برنكند ؟ و كدام غنچهء سيراب زندگانى بر گلبن نشو و نما شكفته گرديد ، كه تندباد مرگ او را بر خاك مذلت نيفگند ؟ [ نظم ] :
به دنيا دل نبندد هركه مرد است * كه دنيا سر به سر اندوه و درد است
به گورستان نظر « 1 » كن تا ببينى « 2 » * كه دنيا با حريفانت چه كردست
[ بيت ] :
استخوان سر كه پردندان به گورستان در است * خنده دارد بر كسى كاو را غرورى در سر است
القصه جناب مدرس اكابر و اعيان و اعالى و اشراف ولايت بخارا را طلب نموده مجمعى ساخت و طرح تعزيتى انداخت . و از براى سينا به مقتضاى رسم زمان تعزيت داشت . بعده ، خاطر به تربيت ابو على برگماشت و والدهء او را به عقد نكاح خود درآورد .
آوردهاند كه چون آن در « 3 » يگانه از لجهء عدم به ساحل وجود افتاد ، دايهاى كه غواص بحر ولادت است او را در طشتى غسل مىداد ، در اثناى آن حال
( 107 A )
انگشترى آن دايه كه در وى فيروزهاى قيمتى بود غايب گرديد ، بر كنيزكى گمان بردند و آن بىگناه را مانند حلقهء انگشترى در [ كورهء ] آتش عقوبت انداختند ، و بدنش را به ضرب چوب چون نگين فيروزه كبود ساختند . هرچگاه كه به ايذا و جفاى آن كنيزك مشغول مىشدند ، ابو على در جزع و فزع مىشد و آواز گريه و فرياد درمىكشيد ، و چون دست از وى بازمىداشتند
هامش
( 1 ) -C , A: گذر
( 2 ) -B 2 , C , A: بوبينى
( 3 ) -B , P: دردانه