و نادر برابر ساز . چون از قانون مناظرهء معقول و طريقهء مباحثهء موجه و مقبول انحراف نمود ، ابو على روى درهم كشيد و آثار تنفر از وى ظاهر گرديد . باز مدرس گفت : آن ورق را بگردانند و سلسلهء گفتگوى را به وادى معقوليت كشيدند . ابو على اظهار انبساط نمود و دمبهدم فرح و نشاط وى بيفزود ؛ و همچنين چون امتحان « 1 » [ مقرر و ] « 2 » مكرر گرديد [ و ممتحن شد ] « 3 » ، بر همگنان مقرر و معين شد كه سخن مدرس به واقع مطابق است و تفرس وى به نفس امر موافق . [ بيت ] :
نه در هر سخن بحث كردن رواست * خطا بر بزرگان گرفتن خطاست
همه زبان اعتذار برگشادند و سر عجز و افتقار بر زمين نهادند و گفتند كه : خداوندگار ! ما را معذور داريد كه ما هرگز مثل اين امرى نديدهايم و چنين قصهاى نشنيدهايم ، مگر اين طفل روح القدس و نفس قدسى است كه مصور بدين صورت گشته است ؟ مدرس گفت كه : راست مىگوييد و عذر ايشان پذيرفت . و روى به آن كنيزك كرده « 4 » گفت كه : اين كوكب نيكاختر سعادت پرتو از كدامين برج و اين دردانه يگانهء پاكيزه جوهر از كدامين درج است ؟ [ نظم ] :
آخر اين غنچهء خندان ز كدامين چمن است * كه ز سر تا قدم آشوب دل و جان من است
گرچه ( 106 B ) طفل است و هنوزش شكر آلودهء شير * دل صد پير و جوان است به سوداش اسير
اى كنيزك اين فرزند جگربند كيست و اين نور ديده و سرور سينهء
هامش
( 1 ) -C , A: احتياط
( 2 ) - از نسخههاىAوCافزوده شد
( 3 ) - از نسخههاىAوCافزوده شد
( 4 ) - نسخ ديگر : آورده