تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
دوستان موافق و اى خوش طبعان مدقق ، آنچه من از اين طفل « 1 » ملاحظه و مشاهده نموده‌ام نزد شما بطلان آن از اجلى بديهيات است و قبول اين ، پيش شما از [ قبيل ] ممتنعات ، [ من ] چگونه كشف اين معنى نمايم و سر اين راز برگشايم ؟ همگنان فرمودند : حاشا و كلا كه آنچه بر ضمير منير شما سمت ظهور يافته باشد ، غير مطابق واقع « 2 » و خلاف نفس الامر باشد ، عنايت نموده اظهار آن نمايند و كشف آن فرمايند كه از فقيران به غير تسلم و قبول شيوه‌اى ظاهر نخواهد شد . [ بيت ] :
خلاف راى شما نيست غير سهو و خطا * چرا كه راى شما عين حكمت است و صواب
مدرس فرمود كه : من از احوال
( 106 A )
اين كودك چنان دريافتم و تفرس نمودم كه وى بر جميع مباحثات و مناظرات ما حاضر و ناظر است و تمامى مقولات و مذاكرات او را مكنوز خزينه خاطر . چون جماعهء طلبه اين سخن شنيدند و اين حكايات استماع فرمودند ، جزم كردند كه مولوى مدرس را « 3 » كبر سن دريافته و سرپنجهء شيب و خرافت ، ساعد فهم و كياست او را برتافته ، همه تبسم‌كنان در زير لب اين بيت گويان كه :
پيرى بود و هزار علت * علت چه كه صد هزار ذلت هرچند كه پير ذو فنون است * در پيش جوان بسى زبون است
چون مدرس دانست كه او را تخطئه مىنمايند « 4 » و بر وى در تمسخر مىگشايند ، آن كودك را طلب نمود و بر سر زانوى خود نشانيده شاگردان را فرمود كه آغاز مباحثه كردند و مبحث گذشته را در ميان آورند . مدرس يكى را فرمود كه : سخن خارج مبحث در ميان انداز و گفت‌وگوى را نامعقول
هامش
( 1 ) -B: كودك ( 2 ) -C , A: غيرواقع ( 3 ) -B: مولاناى ما را ؛T , B , P: مولانا ( 4 ) -C , A: مىدانند
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 17 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف