تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
او را از خدا طالب باشند و وى در مهلكه و ورطه‌اى افتاده باشد و نزديك به هلاكت رسيده ، شخصى او را لا عن شىء « 1 » از آن بلا خلاصى « 2 » دهد و بلاى او را باز بر سر خلق آورد ، بر وى چه بايد كرد ؟ آن شخص دريافت و گفت : شاها دانستم كه چه مىگوييد ، آن ظالم كه بر خلق خداى ظلم و ستم مىكند شماييد و در بلاى افتاده بوديد [ و ] من [ شما را ] خلاص كردم ، بنابراين‌كه پدر شما كه بر سر ما حاكم بود ، ظلم و تعدى بسيار مىكرد و خلق او را نفرين مىساختند « 3 » به اميد آنكه
( 210 A )
شما كه پسر اوييد شايد كه بهتر از او باشيد ، چون او مرد ، شما به صد حرامزادگى [ او ] بوديد . ترسيدم كه مبادا كه « 4 » ميريد « 5 » پسر شما بدتر از شما باشد . حجاج خنده كرد و گفت : ترا بخشيدم و او را تربيت كرد . چون اين حكايت به انجام « 6 » رسيد ، معمار عمارت سلطانى به عرض رسانيد كه عمارت نزديك به اتمام رسيده ، قصيده‌اى مىبايد كه بر كتابهء آن آن عمارت نوشته شود . به اين كمينه اشارت فرمودند كه : مىبايد كه امشب تمام شود كه فردا به آن كار مشغولى نمايند . عدد آن ابيات بيست [ و يك ] بيت مىبايد و آن ابيات اين است :
بسى به گرد جهان سير كرد چرخ برين * عمارتى به فضا و هوا نيافت چنين بدين عمارت عالى سپهر را نرسد * كه در مقابله آيد به زينت و تمكين كه هردو را چو به ميزان قدر سنجيدند * سپهر سوى سما رفت و اين به روى زمين
هامش
( 1 ) -T: اول لا عن نى ( 2 ) - ديگر نسخ : خلاص ( 3 ) - ساير نسخ : ميكردند ( 4 ) -P: ندارد ( 5 ) - ديگر نسخ : بميريد ( 6 ) - ساير نسخ : با تمام
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 367 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف