تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
انوشيروان را خوش آمد . گفت : زه ، هرگاه انوشيروان به زه تحسين كسى را آفرين مىكرد ، گنجور وى او را يك هزار اشرفى مىداد ، چون آن را استيفا نمود خنده كرد و گفت : شاها شما فرموديد كه اين درخت بعد از سى سال بر خواهد داد ، اينك اين درخت [ از شرافت عدل تو ] « 1 » همين ساعت « 2 » بر « 3 » داد . انوشيروان بازگفت : زه ، گنجور هزار اشرفى ديگرش داد . گفت : هر درختى سالى « 4 » يك بار بر مىدهد ، اين درخت من در يك زمان دو بر داد ؛ انوشيروان خندان شد و گفت : زه ، گنجورش يك هزار اشرفى ديگر داد [ و ] گفت : برانيد « 5 » كه اين پيرك خزينهء مرا خالى خواهد ساخت . از انوشيروان عادل منقول است كه پادشاهان عجم را مهمانى مىكرد . در وقت آش كشيدن ، خوان سالار خوان آش را مىخواست به پيش انوشيروان نهد ، پاى [ وى ] به دامنش درپيچيد و آش گرم بر روى شاه ريخت . فرمود كه جلاد او را در عرق بارگاه گردن زند « * » . فى الحال خوان سالار خوان آش را تمام بر سر انوشيروان ريخت . نوشيروان گفت : اى بدبخت ، اين چه كار بود كه كردى ؟ عذرخواهى بدتر از گناه ! گفت : شاها آوازهء عدل تو [ از ] قاف تا به قاف رفته ، از من بىاختيار جريمه‌اى صادر شد و من مستحق كشتن نگشته‌ام ، اگر مرا مىكشى دامن عدل تو به خون من آلوده « 6 » شد [ و ] عدل تو در عالم بدنام مىشود « 7 » ، من به قصد گناهى كردم كه اگر مرا بكشى گناه‌كارى را كشته باشى ، [ از اين وجه ] « 8 » بدنام نشوى ؛ نوشيروان
( 209 B )
او را تربيت عظيم فرمود . عاليحضرت سلطنت مآبى فرمودند كه به حكم : الاشياء تتبيّن
هامش
( 1 ) - ازA: افزوده شد ( 2 ) - ديگر نسخ : زمان ( 3 ) -B 2 , C: بار ( 4 ) -A: سال ( 5 ) -T: سورونك كيم ( 6 ) - ديگر نسخ : آلود ( 7 ) -P: ميشدى ( 8 ) - ازA: نقل شد ( * ) س 12 : زنند