مىكند و آن دود در ايوان مىپيچد و نزديك به آن رسيده كه آن طاق به مثابهء « 1 » [ طاق ] ابروى خوبان سياه گردد « 2 » و گاوى دارد كه گذار « 3 » وى بر روى اين فرش است و فضله « 4 » بر روى اين فرش مىاندازد . انوشيروان آن زن را طلبيد و گفت : اى مادر ، من عمارتى ساختهام كه مثل اين عمارت « 5 » در عالم نيست و اين عمارت مرا گاو تو ضايع كرده است « 6 » . در برابر اين عمارت تو كوشكى زرنگار و در برابر گاو تو صد گاو بدهم ، چه مىگويى ؟ گفت :
اى پادشاه اگر صد كوشك زرنگار و هزار گاو عنبر بدهى ، اين ويرانهء خود را
( 209 A )
نخواهم داد . [ انوشيروان گفت كه : ] اين [ مبالغه ] خالى از حكمت نيست ، مقصود چيست ؟ گفت : مقصود آن است كه تا انقراض عالم گويند كه انوشيروان عادل همچنان پادشاهى بود كه پيرهزنى با او معارضه كرد و عدل او مانع آمد كه بر وى تعرض « 7 » نمايد ؛ غرض من نيكنامى و دولتخواهى تو است و گرنه خانه و گاو من چه خواهد بود .
عاليحضرت سلطنت پناهى فرمود كه از اين حكايت ما را انبساطى دست « 8 » داد . ديگر حكايت گويند . معروض داشته شد كه انوشيروان عادل به راهى مىگذشت . پيرمردى جوزين « 9 » مىكاشت . گفت : اى پير مگر ترا از فلاحت و دهقانى خبرى « 10 » نيست ؟ نشنيدهاى كه درخت جوزين بعد از سى سال بر مىدهد ؟ تو از اين درخت چه بر خواهى خورد ؟ پير گفت : شاها :
ديگران كاشتند و ما خورديم * ما بكاريم ديگران بخورند « 11 » « * »
هامش
( 1 ) -A: مثل
( 2 ) -A: شود
( 3 ) -A: گذر
( 4 ) -P: + بودى ( ؟ )
( 5 ) -A: مثل او
( 6 ) - ساير نسخ : ضايع دارد
( 7 ) -P: كه نتوانست بر وى تعدى نمايد ؛C: كلمهء « تعدى » را ندارد ؛B 2: ابتدا « تعدى » نوشته سپس با خط ديگرى روى اين كلمه « تعرض » را نگاشته است
( 8 ) -B 2 , C: روى
( 9 ) -T: توضيح مىدهد : يعنى غوزيغاچى
( 10 ) -A: خبر
( 11 ) -A: بخورند ؟ درA: به صورت شعر و در ديگر نسخ :ديگران درختان نشاندند ما بخورديم ما نيز درختان نشانيم تا ديگران برخورند( * ) س 18 : ما بكاريم ديگران خورند