اگر سكندر و دارا « 1 » به عهد او بودى * شدى به جان و دلش چاكر و رهى و رهين
به عقل و علم سكندر نهاد و لقمان راى * به عدل و جود فريدون فر است و جم آيين
شها زبرجد گردون نگين خاتم تست * تمام روى زمينت بود به زير نگين
كنند پادشهان بزرگ صاحبراى * به حسن راى تو صد آفرين و صد تحسين
هميشه تا به جهان از عمارت است نشان * مدام تا بود اندر زمان « 2 » مكان و مكين
اساس دولت و اقبال و حشمت و جاهت * بود چو قايمهء عرش ( 210 B ) پايدار و متين
بر آستان تو اين « 3 » قدر واصفى را بس * كه هست جاش به سلك ملازمان كمين
بود هميشه خداوند يار و ياور تو * مدام روح نبى با شدت ظهير و معين
هامش
( 1 ) -A: درا
( 2 ) -A: جهان
( 3 ) -A: بر آستانه اين