تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
نحسند مثل عقرب و مريخ هردوشان * زن همچو ذو ذنابه و مادر چو ذو ذنب دشنام مىدهند و به جائى نمىرسد * مانند خارجى كه كند بر امام سب « 1 » مانند دشمنى كه شبيخون همىزند * از تركتاز بر سر من مىكنند دب « 1 » ناآمده قمار چو برگشت داو من * هربار من دو خر زنم و هردو چهار لب « 2 » در تنگناى ششدرم و مات مانده‌ام * درباختم هرآنچه مرا بد « * » به يك قدب « 3 » مانند كودكى كه نكرده سبق درست * و آنگه معلمش بگذارد سوى ادب ديوانه گشته‌ام سخن من به ربط نيست * همچون كسى « * * » كه بوزه خورد يا كه كنب فرزند نيز مرده و مانده نبيره‌ها * طفلان نارسيده رسيده به جد ز اب القصه همچو حمزه به صد مار « 4 » كشته‌ام * عمر و اميه نيستم و معدىكرب زن سنت است خواستن اما گذاشتن * نه فرض و واجب است ، نه سنت نه مستحب « 5 »
هامش
( 1 ) - نسخهB: اين دو بيت را ندارد ( 2 ) -A: 8585 :هربار او دو خر زند و من چهار لب( 3 ) - كلمه ناخواناست ، اين بيت فقط در نسخA، 8585 آمده ، درA: قدم ب ( 4 ) -A، 8585 : بار ( 5 ) - بيت هشتم نسخهءB: است ( * ) س 10 : بود ( * * ) س 14 : همچو كسى
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 359 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف