نحسند مثل عقرب و مريخ هردوشان * زن همچو ذو ذنابه و مادر چو ذو ذنب
دشنام مىدهند و به جائى نمىرسد * مانند خارجى كه كند بر امام سب « 1 »
مانند دشمنى كه شبيخون همىزند * از تركتاز بر سر من مىكنند دب « 1 »
ناآمده قمار چو برگشت داو من * هربار من دو خر زنم و هردو چهار لب « 2 »
در تنگناى ششدرم و مات ماندهام * درباختم هرآنچه مرا بد « * » به يك قدب « 3 »
مانند كودكى كه نكرده سبق درست * و آنگه معلمش بگذارد سوى ادب
ديوانه گشتهام سخن من به ربط نيست * همچون كسى « * * » كه بوزه خورد يا كه كنب
فرزند نيز مرده و مانده نبيرهها * طفلان نارسيده رسيده به جد ز اب
القصه همچو حمزه به صد مار « 4 » كشتهام * عمر و اميه نيستم و معدىكرب
زن سنت است خواستن اما گذاشتن * نه فرض و واجب است ، نه سنت نه مستحب « 5 »
هامش
( 1 ) - نسخهB: اين دو بيت را ندارد
( 2 ) -A: 8585 :هربار او دو خر زند و من چهار لب( 3 ) - كلمه ناخواناست ، اين بيت فقط در نسخA، 8585 آمده ، درA: قدم ب
( 4 ) -A، 8585 : بار
( 5 ) - بيت هشتم نسخهءB: است
( * ) س 10 : بود
( * * ) س 14 : همچو كسى