تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
( 208 B )
رحلت نمود . مير جهت تكفين و تجهيز چيزى خواهد داد ، به بازار رفته اسباب معاش خريده به خانه آر . چون به اين صورت به پيش مير آمد ، مير او را طلبيد و پرسيد كه : واقعه چيست ؟ گفت : پدرم وفات كرد و عمر به شما بخشيد . ميرزا رقتى شد و گفت : دريغ از مولانا حسن شاه كه از نوادر روزگار بود ، مبلغ سيصد خانى به وى انعام فرمود ؛ پسر مولانا به بازار « 1 » رفت و آنچه مولانا « 2 » گفته بود ، خريد و به در خانهء مولانا برد « 3 » . روز ديگر ملا به در خانهء مير آمد ، چون چشم مير به وى افتاد از خنده پشت بر ديوار نهاد و گفت اى ملا ، شما مرده بوديد اين چه حالتى است ؟ گفت : اى مير اگر آن انعام نمىشد « 4 » مرده بودم ، مير سروپاى مناسب و مبلغ يك هزار دينار كپكى به وى انعام فرمود .
هامش
( 1 ) - ديگر نسخ : پسر ملا بسر شور ( 2 ) - ديگر نسخ : ملا ( 3 ) - ساير نسخ : به خانه برد ( 4 ) - ساير نسخ : نميكردند