دنياى دون كه قدر ندارد به خاشهاى * در چشم همتم چو خلالى است از خشب « 1 »
استاد عصر خويشم و هرجا كه مىروم * از مكّه ، مصر و شام و دمشق است تا حلب « 2 »
اينم ( 207 B ) حسب بس است كه بگذشتم از نود « 3 » * در لطف شعر و طبع مرا بس بود نسب
بيت من است از همه ابيات شاه بيت * شعر من است از همه اشعار منتخب « 4 »
ليكن « 5 » به دور خسرو غازى در اين ديار * امسال اوفتاد مرا حالت عجب « 6 »
كو محرمى چنان كه توانم حديث گفت * تا خود چه بود حاصل عمرم و ما كسب « 7 »
عمرم به سر رسيده و در حالت چنين * در سال هشتصد و نود و نه سر رجب
در خانه جنگ كردم و بردند بنده را * در پيش قاضيى كه عزيز است و منتخب « 8 »
بار شريعت است كه اشتر نمىكشد * آن اشترى كه تنگ برو باشد « 9 » و حطب
آنجا فتاد كوكبم از اوج تا حضيض * آنجا رسيد اخترم از رأس تا ذنب « 10 »
هامش
( 1 ) -B: اين بيت را ندارد
( 2 ) -B: شادم براى آنكه نسب دارم و حسب
( 3 ) -B: كه هشتادم و نود
( 4 ) -B: اين بيت را ندارد
( 5 ) -B: بنگر
( 6 ) -B: مصراع دوم بيت هشتم را آورده است
( 7 ) -B: اين بيت را ندارد
( 8 ) - اين بيت براساس بيت چهارمBتصحيح شد
( 9 ) -B: بسته ؛ اين بيت نيز براساس بيت ششمBتصحيح گرديد
( 10 ) -B: اين بيت را ندارد