تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
در حق اين كمينه به حق خدا يكى است * . . . « 1 » ار كنند بپوشند چارقب كو آن كسى كه شربت آبى به من دهد * چه جاى شربتى كه بود در علاج تب ترسم بسان غوره كند روى خود ترش * از هركه التماس كنم خوشه‌اى عنب اى دل وفا مجوى ز شمشير و اسپ « 2 » و زن * شفتالو از چنار نيابى و از غرب « 3 » مردان ببين كه از جهت زن چه مىكشند * اى روى زن سياه به هردو جهان چو شب « 4 »
اين قصيده شصت بيت است ، آنچه به خاطر آمد همين بود . اما قصايد و مقطعات « 5 » او [ در هجا « * » ] اكثر من ان « 6 » يحصى است . از جملهء ظرافتهاى مولانا است كه : در زمستانى « 7 » در كمال قلاشى بود ، پسر خود را فرمود كه كبود بر سر خود بندد و جامهء كبود در بر خود كند و گفت به در « 8 » خانهء امير عليشير رو « 9 » ، مير كه ترا بيند و پرسد ، گوى كه پدرم از دار الفنا به دار البقا
هامش
( 1 ) - 1440 : كرده رزم ؛A: 8585 : در دوزم ( زر دوزم ؟ ) ،CT III: زرم ادا كنند ( 2 ) -A: 8585 ،P: آب ( 3 ) -T: به از رطب ؛ اين بيت ، بيست و دومين بيت نسخهBاست ( 4 ) -B: خاك سياه بر سر اين دنى جلب ؛ بيتهاى بيست و هفتم و بيست و هشتم را نسخهءBاينجا آورده ؛A: نداردمعجر ز يزد كرد ( الف ) بهارى و شربتى * پوشيدنى ( ب ) كتان ( ج ) ز و الا و از قصب از كاسه‌هاى چينى و چاچى و بيخ نى ( د ) * شربت ز قندريزه ( ه ) و از مشك ناب ( و ) حب( الف : ناخواناست ، . ب :B 2 , C: پوشيدن . ج :CT I , II: كتانى . د :CT I , II: ينج نى . ه :T: ريزد . و :P: ز مشك نبات ) ( 5 ) -P: اين كلمات با جوهر قرمز نوشته شده ، بعد او آنكه گفت كه ( ؟ ) ( 6 ) -A: لا ؛P: الا ؛T: اما آنينك قصايد و مقطعاتى لا يعد و لا يحصى دور ( 7 ) -A: زمستان ( 8 ) -A: در ( 9 ) -B 2 , C: كبود بر سر خود و جامه دربر كن و به خانهء امير علىشير رو ( * ) س 12 : هيجا
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 361 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف