تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
در سر از آن شراب نمانده بجز خمار * خارم به پا شكسته ازو پا شده به طپ « 1 » آبم ز سر گذشته و از غصه مىطپم * كس نيست گويدم كه در اين آب و گل مطپ « 2 » مشكل حكايتى است كسى را به آن كسى * كاو دست راست باز نداند ز دست چپ در حالتى كه گوشت ز ناخن جدا شود * آن خار خار در دل در دست با جرب « 3 » مصحف به فال خويش گشادم به فال من * تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ آمد و وَ تَبَّ « 4 » مادر زن حسود و برادرزن مسر « 5 » * يا رب كنند حشر قيامت به بولهب « 6 » تعليم مىدهند كه او پير و تو جوان * در دست هرچه داشته باشد از او بقپ ترك‌اند هردوشان سخنى گر دو مىكنم « 7 » * آن گويدم كه تك‌تور و آن گويد اغزىيب اول ايته دور كه بار تورور « 8 » من ايته من كه يوق * اول ايته دور كه يوق نيمه هر قيدا بولسه تب
هامش
( 1 ) - 1440 ،CT III: تا شده رطب ؛B: اين بيت را ندارد ( 2 ) -A: 8585 : در ريگ همچو ماهى و ميكويدم بطپ ؛B: اين بيت را ندارد ( 3 ) -B: اين بيت را ندارد ( 4 ) - اين ، بيت دوازدهم نسخهBاست : قرآن ، سورهء 111 ( 5 ) -B: مسير ؛CT 1 , I 1 , III , A: مرا ( 6 ) - اين ، بيت نهم نسخهBاست ( 7 ) -T: بر رغم هردوشان سخنى گردو ميكنم ؛ اين ، بيت دهم نسخهBاست ( 8 ) -CT III , A: باريوق و ؛B: يرماق و من ايتيم ؛ اين بيت ، بيت يازدهمBاست