دار القضا و بحث زن و شوى و جنگ و بانگ * از بعد گفتگوى به صد عيب « 1 » و صد شغب « * »
بگشاد پا ولى « 2 » سر خود را خزيد باز * با آنكه هرگزش نزدم « 3 » از سر غضب
سوگند مىخورم به كلام خداى خود * از ابتداى فاتحه تا سورهء وقب « 4 »
در جامه خواب آنچه ز مردى و راستى است * تا قدر و قوتى كه مرا بود « 5 » در عصب
من باوجود پيرى خود كار كردهام « 6 » * گاهى دو هفته يك شب و گه هفتهاى دو شب « * * »
سوداى پيرمرد حريص و زن جوان * تا روز بوسههاى جوانانه چپ و چپ « 7 »
لب از لب حبيب جدا كردهام به زور * مىجويمش كنون من ديوانه لببهلب « 8 »
او هم فتاده است به چاهى چو آن كسى * كو از منارهاى بفتد بر زمين ترب « 9 »
اكنون هزار ساله ره اندر ميان شده * از دلبرى كه دور نبوديم يك وجب
هامش
( 1 ) -P: سوز ؛B: شور ؛ اين بيت ، بيت بيست و چهارم نسخهءB: است
( 2 ) -B: پاى خود
( 3 ) -A: 8585 : نرود ؛CT I , II , T: بفروديم از غضب ،B 2 , C: بفرودم
( 4 ) - قرآن ، سورهء 113
( 5 ) -T: هست
( 6 ) -T: مىكنم
( 7 ) -B: اين بيت را ندارد
( 8 ) - اين بيت ، بيت هفتم نسخهBاست
( 9 ) -B:من هم فتاده از سر خوارى چو آن كسى * كو از سر مناره فتد بر زمين ترب( * ) س 2 : شعب
( * * ) س 10 : هفته دو شب