تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
مردم عزب به خانهء قاضى درون شوند * يا رب مرا چه شد كه برون آمدم عزب شكر خدا كه قاضى شهر هرى نيم * بر قول كاظمى من گيدى زن جلب « 1 » در سلك آدمى صفتانم خرى نيم * يا اشترى كه كش نه مهار است و نه خطب « 2 » با آنكه واگذاشتم آن شوم و فارغم « 3 » * ترسم كه دره‌اى نخورم ثب تب تپ شكر خدا خلاص شدم از زنى كه او * كاهل نماز بود چو حَمَّالَةَ الْحَطَبِ « 4 » فردا به روز حشر كه قاضى شود خدا « 5 » * آنجا جواب دعوى خود مىكنم طلب يك لحظه گوش دار « 6 » « * » و به فرياد من برس * اى رزق خلق را كف كافى تو سبب از بىزنى است خانه‌خرابى و درد دل * وز مفلسى است اين الم و رنج و آن تعب درى است نظم من به لطافت ، ولى چه سود * در در كدام گوش توان كرد بىذهب القاب بنده خواجه حسن شاه شاعر است * اكنون فتاده است به اين نام و اين لقب « 7 »
هامش
( 1 ) - بيت بيستم نسخهBاست ( 2 ) -A: 8585 : كس بجهازست و بر حطب ( 3 ) -A: 8585 : دارم به غير از اين سخن اما نگفتنيست ( 4 ) - قرآن ، سوره 111 آيهء 4 ( 5 ) -A، 8585 : خدا شود ( 6 ) -A، 8585 : دار ( 7 ) - باتوجه به بيت بيست و يك نسخهءBتصحيح شد ( * ) س 13 : گوش ساز