مردم عزب به خانهء قاضى درون شوند * يا رب مرا چه شد كه برون آمدم عزب
شكر خدا كه قاضى شهر هرى نيم * بر قول كاظمى من گيدى زن جلب « 1 »
در سلك آدمى صفتانم خرى نيم * يا اشترى كه كش نه مهار است و نه خطب « 2 »
با آنكه واگذاشتم آن شوم و فارغم « 3 » * ترسم كه درهاى نخورم ثب تب تپ
شكر خدا خلاص شدم از زنى كه او * كاهل نماز بود چو حَمَّالَةَ الْحَطَبِ « 4 »
فردا به روز حشر كه قاضى شود خدا « 5 » * آنجا جواب دعوى خود مىكنم طلب
يك لحظه گوش دار « 6 » « * » و به فرياد من برس * اى رزق خلق را كف كافى تو سبب
از بىزنى است خانهخرابى و درد دل * وز مفلسى است اين الم و رنج و آن تعب
درى است نظم من به لطافت ، ولى چه سود * در در كدام گوش توان كرد بىذهب
القاب بنده خواجه حسن شاه شاعر است * اكنون فتاده است به اين نام و اين لقب « 7 »
هامش
( 1 ) - بيت بيستم نسخهBاست
( 2 ) -A: 8585 : كس بجهازست و بر حطب
( 3 ) -A: 8585 : دارم به غير از اين سخن اما نگفتنيست
( 4 ) - قرآن ، سوره 111 آيهء 4
( 5 ) -A، 8585 : خدا شود
( 6 ) -A، 8585 : دار
( 7 ) - باتوجه به بيت بيست و يك نسخهءBتصحيح شد
( * ) س 13 : گوش ساز