تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
نوع هجو كرده بود كه :
كى به كيرم سر كل سابقه‌اى بود ازل * بلكه بر خايهء من صدقه شدى صد سركل اى كلك ريش مپندار كه آن بر منهت * هست بر خايه [ و ] مويم رخ و ريش تو بدل سر بىموى تو گويم مثلا كير من است « 1 » * كون بىموى تو اين است مگر مثل و مثل خنده‌ها چون بكند « 2 » بر سر كل لاده كسان * بر سر كل سيه‌روى زدى نحس زحل همچو وى « 3 » برف صفت كلهء وى « 4 » شوره كند * كل شكفت است به كير سر من مثل حمل لنگ‌لنگان چو « 5 » روم مجلس تو اى مداح * عذر من بشنو [ و ] با من تو مكن كل كل كل « 6 »
اين غزل نيز از « 7 » امور عجيبه « 8 » است . اما رتبهء مولانا حسن شاه شاعر از آن برتر است كه او را در سلك اين طايفه توان داشت و ليكن در شعر طرفگيها و ظرافتها دارد ، بنابران او را در اين رديف مىآرند . قصيده‌اى جهت كدخدايى گفته و بسى در آنجا لطايف و ظرايف درج كرده و آن قصيده اين است :
در شعر و در نديمى و در علم و در ادب * نى در عجم يكى چو من است و نه در عرب
هامش
( 1 ) -P: اى كل ؛ مثلا چو سر كير منست ؛B 2 , C: مثل كير منست ( بر خلاف وزن ) ( 2 ) -T: نكند ( 3 ) - درCT 1 , II , CT III: همچنين ، ديگر نسخ : در ( 4 ) -A: دى ؛P: بى ( 5 ) -T , B 2 , C: چه ( 6 ) - اين به تركى ممكن است ( 7 ) -A: در اين غزل هزار امور ( 8 ) -B 2 , C: و غريبه ؛T: اين عبارت را ندارد