ارواح در ديوان خانهء
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 » بروات « 2 » نقد روانش را به ثبت
كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ
« 3 » رسانيد ، و محصل جانستان ملك الموت را به تحصيل آن نقد برگماشت و او را بهحكم
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
« 4 » مهلت نداده ، جانش را در وجه آن برات به تن « 5 » برداشت .
[ نظم ] :
اين كهنه دير كز مى غم پر بود خمش * نقل غم و بلاست پراكنده انجمش
بگشوده از لحد دهن اين تيره خاكدان * با خلق اين بود پس عمرى تبسمش
آوردهاند كه : در آن وقت آن در يگانه و آن گوهر فرزانه يعنى بو على يك ساله « 6 » و نيم بود كه يتيم گرديد . بعد از آن مادر ابو على كه ستاره « 7 » بانو نام داشت به شهر بخارا آمد .
منقول است كه روزى كنيزكى ابو على را بر دوش گرفته در بازار سير مىنمود ؛ گذرش به در مدرسهاى افتاد كه طاق ايوانش بسان ابروى خوبان طاق بود ، و خشت فرش صفهء « 8 » عالىمكانش مانند نير اعظم در صفا و نور شهرهء آفاق . رفعتش به درجهاى كه اگر خورشيد انور را گذر بر گوشهء ايوانش افتادى ، مانند ماه نو پهلو تهى كردى ، و كمند باصره از شرفهء غرفهء منيع [ رفيعش ] چون نظر دون همتان كوتهى نمودى .
چنان ز هيأت آن طاق آمدى به خيال * كه سر به يكدگر آورده بر فلك دو هلال
هامش
( 1 ) - قرآن ، سورهء 28 قسمتى از آيهء 88
( 2 ) -C , A: برداشت و
( 3 ) - قرآن ، سورهء 21 قسمتى از آيهء 93
( 4 ) - قرآن ، سورهء 7 قسمتى از آيهء 34
( 5 ) -P: به تن ؛T: جانين اول برات وجهى او چون بديندين كوتاردى ؛ « از » لازم است ( ؟ )
( 6 ) -A: يك سال
( 7 ) - چنين است نسخهB: نسخ ديگر ، سياره
( 8 ) -B: حلقهء