چون مرا به ملازمان معرفتى نبود گستاخى كرده بىوسيلهء شما « 1 » آن قصيده را به عرض سلطان رسانيدم « 2 » . چون بنياد كردم و دو بيت خواندم ، آن حضرت پرسيد كه اين قصيدهء خود را به فلانى خواندهاى ؟ گفتم : نى .
( 206 A )
فرمود كه برو و به عرض او رسان اگر پسند او افتد ، همين مقدار گويد كه اين قصيده بد نيست ، مدعاى ترا حاصل گردانم . و آنچه مقصود « 3 » توست به تو ارزانى فرمايم . اكنون مخدوما از رضاى خدا كه مرا محروم نگردانيد .
گفتم كه قصيدهء خود را بخوان كه مخاديم اصغا نمايند . چون بنياد كرد مصرع اول مطلع ناموزون « 4 » بود . بيت ثانى بىمعنى و از حليهء نظم بيرون ، ياران بنياد خنده كردند و او را شرمنده ساختند . به ياران گفتم كه طالع اين مردك مدد كرد كه [ اين ] در حضور شما واقع شد ، حالا مصلحت در آن مى نمايد كه به اتفاق از براى وى قصيدهاى گوييم و به حضرت سلطان گذرانيم « 5 » و مدعايش را به حصول « 6 » رسانيم . مقرر است كه پسنديدهء « 7 » كرم خواهد بود . حاصل [ كه ] در يك لحظه آن قصيده را سرانجام نموده شد ؛ او را با قصيده به حضرت اعلى برديم و به عرض رسانيديم . فرمودند « 8 » كه [ دو بيت اول را شنيده بودم ناموزون بود . گفتم : آرى به اصلاح مخاديم اين قصيده موزون شد . فرمود كه ] آن قصيده قابل اصلاح نبود ، شما قصيدهاى ديگر فرمودهايد . بارى به هر تقدير مدعيات او به حصول پيوست .
اسب خوبى به زين و لجام و سر و پاى مناسب به وى انعام شد و منصب احتساب « 9 » مرو به وى مفوض گرديد « 10 » .
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : + خواستم كه
( 2 ) - نسخ ديگر : رسانم
( 3 ) -A: مداعى
( 4 ) -A: بىموزون
( 5 ) - ديگر نسخ : رسانيم
( 6 ) - ديگر نسخ : بوصول
( 7 ) - ديگر نسخ : پسنديدهام ؛T: مقرردور كيم پسنديده توشوب سلطان كرم قيلغوسيدور
( 8 ) -T: + سلطان ؛ ديگر نسخ : فرمود
( 9 ) -P , B 2 , C: در
( 10 ) -A: شد