و بر بالاى بام روبهروى ايوان نگاه داشتند كه هر « 1 » وقت كه اشارت فرمايند ريختن نمايند . ميرك فرمودند كه مگر خواجهزاده را از صحبت ما ملالى شده كه از اين صحبت غيبت فرمودهاند « 2 » ؟ ناگاه خواجهزاده
( 205 B )
درآمدند و گفتند كه : مخدوما بر زبان درربار گوهر نثار شما گذشت كه فصل خزان را تعريف كرديد ، به خاطر رسيد كه عمر غنيمت است و بر وى اعتمادى نيست چنان كه گفتهاند :
همچو بلبل ، هاىوهويى « * » كن كه برخواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر « 3 » تا هى مىكنى
مناسب چنان نمود كه آن فصل از كتاب [ عنايت ] الهى خوانده شود و آن باب از [ دفتر ] فضل نامتناهى مطالعه كرده شود ، چه باشد اگر ما دعا كنيم و شما آمين گوييد ، شايد كه به بركت آمين شما دعاى خستهدلان مستجاب گردد .
اين گفت و دست به دعا برآورد ، خواجه كه « 4 » گفت :
من دعا مىگويم او « 5 » آمين ، خدايا « 6 » از كرم * در دعاى من مبين ، ضايع مكن آمين او « 7 »
چادرشبهاى برگها را از بام گشادند . باد آنها را در درون خانه درآورد .
ميرك كه اين را « 8 » مشاهده كرد ، بسان گل سيراب گريبان تا به دامن چاك زدند « 9 » و تمام اهل مجلس گريبان چاك زده فرياد و فغان برآوردند . پيران صحبتديده كه در آن مجلس حاضر بودند مىفرمودند كه تا بناى هرات است معلوم نيست كه همچنان صحبتى منعقد شده باشد . و اللّه تعالى اعلم .
هامش
( 1 ) -P: ميرك
( 2 ) -A: فرمودند
( 3 ) - نسخ ديگر : مرغ عمر از شاخسار روح
( 4 ) - ديگر نسخ : خواجگى گفت ؛T: دعاغه قول كوتاريب ديدى
( 5 ) -A: و
( 6 ) - ديگر نسخ : آلهى
( 7 ) -P A ): امنى ) امن او ضايع مكن
( 8 ) -A: اينها را
( 9 ) - كذا در تمام نسخ ؛T: چاك قيليب نالهغه كيردى
( * ) س 7 : هاىهوى