بيست هزار تنگه قرض است ، اول قرض او را ادا مىبايد كرد ، ديگر سر و پاى ميرك و اسپ و زين [ و ] پيشكش ده هزار تنگه مىبايد و بيست هزار تنگه ديگر به ساير خراجات . خواجهزاده فرمود كه : پنجاه هزار تنگه به سلطان على سپارند و او را والى اين امر متعالى گردانند . القصه بعد از ترتيب وسايل و وسايط سلطان على نديم ، ميرك زعفران را « 1 » به خانهء خواجه كمال الدين حسين « 2 » آورد . چنين گويند كه در شهر هرات هر جوانى كه در حسن و زيبايى نامى داشت و در ميدان صباحت و ملاحت علمى مىافراشت ، او را به اين مجلس آوردند و از خواننده و سازنده آنچه سرآمد بود حاضر گردانيدند و شعرا و ظرفا و ندما و حريفان مجلسآرا هركه لايق و مناسب اين مجلس بود طلب نمودند ، و اين ، در فصل زمستان بود و برف عظيمى باريده بود و كمال اسماعيل در اين معنى بيتى گفته [ و ] الحق در لطافت « 3 » سفته :
مانند پنبهدانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام « 4 » كوههاست نهان در ميان برف
ميرك زعفران « 5 » فرمودند كه از فصول اربعه مرا هيچ فصل بهتر از فصل خزان نيست كه اوراق اشجار متلون گشته و باد آن را بر سر سايران چمن مىافشاند .
خواجه كمال الدين حسين « 6 » كه اين سخن شنيد از مجلس بيرون خراميد و به تيم بزازان كس فرستاد كه از قماشهاى قيمتى مثل پارچه « 7 » و زربفت و ابيارى [ و اطلس ختايى و ديبا و اكسون ] و قماشهايى « * » كه چشم بيننده مثل آن نديده صد پرچه « 8 » آوردند و استاد تونى درزى كه خياط سلسلهء سلطان حسين ميرزا بود [ آوردند كه ] اين اقمشه را برگها بريدند و فرمود كه آن را در چادرشبها كردند
هامش
( 1 ) -P: زعفرانى را
( 2 ) -T: ندارد
( 3 ) -A: معنى
( 4 ) -C: احرام ؛T: جهان
( 5 ) -P: زعفرانى
( 6 ) - ازA: نقل شد
( 7 ) -T , P: تاجه ؛A: ناخواناست
( 8 ) - ديگر نسخ : پارچه
( * ) س 18 : قماشهاى