[ 38 ] داستان علم « 1 » عزيمت افراشتن سلطان صاحب قران كيلدى محمد سلطان به صوب ولايت خراسان
در تاريخ نهصد و سى و پنج « 2 » بود كه مظفر الدين سلطان محمد بهادر خان متوجه ولايت خراسان شد . عساكر همايون « 3 » چون [ به ولايت ] مرو شاهجهان « 4 » نزول فرمود ، روزى جمعى از شعرا و فضلا تشريف حضور ارزانى داشتند .
شخصى از دور پيدا شد [ و ] به سرعت هرچه تمامتر متوجه اين مجلس گرديد .
چون رسيد ، پرسيد كه مولانا واصفى كدام است ؟ مخاديم اشارت فرمودند . فى الحال در پاى اين فقير افتاد و روى خود به كف پاى اين كمينه نهاد . هرچند منعش كردم ميسر نشد . گفتم : اى عزيز تو چهكسى و مقصود و عرض تو چيست « 5 » ؟ گفت :
من مرد شاعرم و از بخارا به اين لشكر همراه گشتهام و در چول شير شتر « 6 » اسپ من سقط گرديد و [ همهء ] اين راه را پياده طى كردهام و قصيدهاى گفتهام در مرثيهء اسپ خود [ و ] بعضى از مقاصدى كه دارم در آن قصيده درج كردهام .
هامش
( 1 ) - ازA: نقل شد
( 2 ) -T: توقوز يوز اوتوز بيش
( 3 ) -A: نصرت آيين
( 4 ) -B 2 , C , P: شاهجان
( 5 ) -A: اى عزيز مقصود تو چيست
( 6 ) -A: و چون شير شتر ؛P: و در خوبى شير شتر ؛T: وقتيكيم شير شتر موضعيفه يتكاچ آتيم سقط بولدى