[ 37 ] داستان « 1 » ميرك زعفران « 2 »
در تاريخ هشت صد و نود و نه « 3 » بود كه در شهر هرات جوانى پيدا شده بود « 4 » كه او را ميرك زعفران « 5 » مىگفتند . لاله عذاران گلرخسار را از رشك عارض او چهره زعفرانى گشته و از اندوه لعل درفشانش اشك ارغوانى مىنمود ، و او را عاشقى بود كه او را سرخك كرباسفروش مىگفتند . و مشهور است كه او را شصت هزار بيت به خاطر بود ، از آن جمله خمسهء خواجه خسرو كه سى هزار بيت است ياد داشت و او را در آن امتحان كرده بودند ، در علم ادوار و موسيقى مهارتش به مثابهاى « 6 » بود كه در هر آهنگ كه فرمودندى كه صوتى يا عملى يا نقشى بايد بست ، در بديهه او را به نوعى ادا نمودى كه استادان اين فن از حلقهبگوشان او شدندى « 7 » « * » ، و شاه محمد ميرك [ نام ] « 8 » جوان ديگرى بود كه بعضى از عشاق او را به ميرك زعفران ترجيح مىكردند . روزى سرخك كرباسفروش در بازار ملك مىگذشت . شاه محمد ميرك در رسيد « 9 »
هامش
( 1 ) -A: دستان
( 2 ) -P: زعفرانى
( 3 ) -T: سكزيوز توقسان توقوز
( 4 ) -A: شد
( 5 ) -P: زعفرانى
( 6 ) - ساير نسخ : مهارت و قدرتش بدرجهء
( 7 ) -C: شدندى
( 8 ) - ازP: نقل شد
( 9 ) - ديگر نسخ : رسيد
( * ) س 11 : شدى