بعد از شش ماه اين جوان چون بلاى ناگهانى و قضاى آسمانى « 1 » از پى من آمد و محضرى از عراق آورد و دعوى خود را بر من به ثبوت رسانيد .
اعيان خراسان شفيع شدند . به ديت راضى شد . امراى در خانهء سلطان حسين ميرزا پنج هزار تنگه انعام فرمودند و مرا گردن يارى نداد كه پيش هر لئيمى دست كفچه كنم . شخصى مرا گفت كه : اين مشكل از نزد « 2 » خواجه محمود شاه فرهى حل مىشود . از اين جوان بسيار درخواست كردند كه به اينجا راضى شد ، ديگر شما حاكميد .
خواجه كه اين را شنيد ، تبسمى كرد و گفت : اى خواجهزاده ، من مرد دهقان خاكشورانىام ، زراعت مىكنم و حاصلات آن را صرف فقرا و مساكين مىسازم ، شما خود مىگوييد كه : امراى ذوى الاقتدار در خانهء سلطان حسين ميرزا اين مهم شما را كفايت نكردند ، من چگونه توانم كرد ؟ ! اين را كه گفت : آن جوان چون ابر نوبهار گريان شد . خواجه خندان گرديده گفت : خواجهزاده طعام خوريد ان شاء اللّه كه آن مهم كفايت شود . طعام خوردند . بعد از آن خواجه ديوان خود را طلبيد و « 3 » دوات و قلم برداشت و نوشتن گرفت . [ آن مقدار نوشت كه ] ديوان گفت : مخدوما نوشتگى از حد و عد درگذشت ، يكى حساب كنيم « 4 » . خواجه گفت : اى فلان ، عجب « 5 » كارى كردى و [ ما را ] « 6 » از وادى كرم دور انداختى و افسرده ساختى ، اكنون « 7 » گرم شده بوديم ، مىخواستيم كه دامن و بغل او را « 8 » پر سازيم [ نگذاشتى ؛ چون ] حساب كردند پنجاه هزار تنگه شده بود . پانزده هزار از براى ديت جدا ساختند و پنج هزار تنگهء ديگر از براى [ آن ] محصل « 9 » و پنج هزار ديگر از براى
هامش
( 1 ) -A: آسمان
( 2 ) - ديگر نسخ : پيش
( 3 ) - ديگر نسخ : + گفت
( 4 ) -P: + بارى
( 5 ) -A: چكارى ؛T: طرفهايش
( 6 ) -T: منى
( 7 ) - ازAنقل شد
( 8 ) -T: آنينك ؛ ديگر نسخ : خود را
( 9 ) -P: مخلص