امر عجيبتر و غريبتر روايت كنم استماع فرماييد .
روزى در همين موضع كه نشستهايد خواجه نشسته بودند و فقير رو به روى ايشان شطرنج بازى مىكرديم « 1 » كه از در مهمانخانه جوان صاحب جمالى درآمد و از پى سپاهى شمشيربندى تركش حمايلى « 2 » درآمد و در برابر خواجه ايستاد . خواجه در وى نگاهى كرد و گفت كه : نشينيد « 3 » . نشستند .
بعد از زمانى باورچيان دستار خوانها آوردند ، جمع كثيرى بود . خواجه فرمودند كه اول پيش آن جوان و سپاهى آش نهادند ، همه دست به طعام بردند « 4 » ، آن جوان دست كشيده مىداشت . خواجه فرمودند ظاهرا در اين طعام شبههاى نباشد زيرا كه ما مردم « 5 » دهقانيم و در زراعت نيز احتياط مىنماييم « 6 » . جوان چون اين را شنيد در گريه « 7 » شد :
ژاله از نرگس فرو باريد و گل را آب داد * وز تگرگ روحپرور مالش عناب داد
گفت : اى خواجه حال غريبى دارم ، اگر فرماييد به عرض رسانم . خواجه كارد به دست گرفته و همه حضار مجلس بر همين حال « 8 » ؛ گفت : اى خواجه من خواجهزادهاىام از عراق ؛ به حكم قضاى الهى از دست من خطايى رفت و در عالم مستى دو كس به دست من كشته شدند ، خونيان مرا گرفته حسب « 9 » الشرع بر من اثبات كردند و هرچند پادشاه و اعيان عراق به مصالحه و ديت سعى كردند ، قبول نيفتاد « 10 » ، مرا به كسى سپرده بودند ، آن شخص مرا گريزاند ، به خراسان آمدم و از نوكران « 11 » امير محمد بروندوق
( 203 B )
برلاس شدم .
هامش
( 1 ) -A: ميكردم ؛T: اونيار ايرديم
( 2 ) -B 2 , C: سپاهى كه شمشيرى حمايل كرده بر سر ؛P: سپاهى تركش بسته بر ميان شمشيرى حمايل كرده بر سر ؛T: سپاهى قليچين حمايل قيليب
( 3 ) - ديگر نسخ : و فرمود كه بنشينيد
( 4 ) - ديگر نسخ : آوردند و
( 5 ) -T , A: مرد
( 6 ) -B 2 , C: احتياطى نهميكنيم ؛P: احتياطى ؛A: احتيات
( 7 ) -A: بكريه
( 8 ) -T: خواجه باشليغ پارچه مجلس حضارى آنينك سارى متوجه بولديلار
( 9 ) - ديگر نسخ : بحسب
( 10 ) - ديگر نسخ : نكردند
( 11 ) - ديگر نسخ : و نوكر