تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
كه : اين ترزيق « 1 » محض است ؛ ديگر [ اى ] مولانا گلخنى اين چه معنى دارد كه خاك آن شاهزاده را بر سر مىكنيد ؟ مگر شما نباش يعنى كفنكش‌ايد كه شاهزاده را از خاك بيرون مىآريد ! ؟ اين‌كه گفتم خلق فغان برآوردند . گلخنى را حالتى پيدا شد كه به مردن نزديك رسيد . فقير گفتم : اين مطلع را اصلاح مىتوان كرد ، به اين نوع كه :
آفتابم زير خاك و شب من خونين جگر * خاك بر سر مىكنم تا آفتاب آيد بدر
گلخنى دست در بغل كرد و ديوان خود را كه به مولانا سلطان على مشهدى نويسانيده بود ، به اين فقير به رسم صله بخشيد و از براى اين كمينه از جمعى كه نشسته بودند « 2 » فاتحه التماس نمود [ و ] به كلانى و بابائى رسوائى خود را پوشيد . بعد از آن واقعهء هايلهء محمد مؤمن ميرزا ، پادشاه ، كينهء خواجه نظام الملك را در دل گرفت و او را به توابع او گيرانيد و به شهر « 3 » هرات به قلعهء اختيار الدين فرستاد . بعد از يك ماه به مير عبد الخالق ابن امير فيروز شاه نشانى آمد كه دو پسر نظام الملك را در درون قلعه گردن زنند و پوست كنند و پر كاه سازند و نظام الملك را در روى پل دروازه پوست كنند و نظام الدين كرد « 4 » و عبد العزيز را در پاى
( 202 B )
حصار پوست كنند [ و خواجه عماد الاسلام در سر بازار ملك و خواجه محمود شاه فرهى را در سر چارسوى پوست كنند ] ، روزى كه نشان آمد اين كمينه با پدر خود در درون قلعه بودم ، صباح كه خواجه نظام الملك نماز بامداد گزارده بود « 5 » و به اوراد مشغول شد « 6 » كه نشان را به
هامش
( 1 ) -C: ترزيغ ،B 2: برزلع ؛A: ترضيع ( كذا ! ) ( 2 ) - ساير نسخ : از براى اين فقير از اين جمع فاتحه التماس نمود ( 3 ) -A: در شهر ( 4 ) -P , C , A: كر ؛B 2: كرد ؛ اما خط زده است ؛T: نظام الدين كردنى و عبد العزيزنى ( 5 ) -A: نماز بامداد را خوانده ( 6 ) -A: شده