منم كز تيغ من بس بيشه خالى از « 1 » غضنفر شد * فلك يارى نكرد اى دوستان ، دشمن مظفر شد
در آن وقت ميرزا بر لب « 2 » آب مرغاب خيمه و خرگاه زده نشسته « 3 » بود .
مظفر حسين ميرزا ، محمد مؤمن ميرزا [ را ] به هرات فرستاد . چون خبر رسيد « 4 » ، خلايق از مرد و زن و سفيد و سياه و پير و جوان به پل سالار كه در چهارباغ هرات « 5 » است به استقبال بر آمدند « 6 » . [ آن ] شاهزاده را مقرر شد كه در قلعهء اختيار الدين محكم سازند و كتوال قلعه بىبى محب جنگى « 7 » بود ، هجوم خلق هرات را به سلطان
( 201 B )
حسين ميرزا رسانيدند . به خواجه نظام الملك مشورت كرد كه خلايق « 8 » هرات « 9 » ازدحام نمودهاند ، مصلحت چيست ؟ خواجه فرمودند كه :
لشكر بد عهد پراكنده به * رخنهگر ملك سرافكنده به
ميرزا در حال مستى فرمودند كه نشانى به بىبى محب جنگى « 10 » نوشتند و مبالغه نمودند كه هرگاه كه نشان برسد ، اهمال و تعلل جايز ندارد ، و محمد مومن را به چلهء كمان به چلهء خانهء عدم فرستد . نيمشب بوده كه نشان رسيده و كتوال به مقتضاى فرموده « 11 » عمل نموده ، صباح خبر « 12 » در شهر افتاد كه از روز رستاخيز خبر مىداد . تمامى شهر از مرد و زن كبودپوش شدند و طرح تعزيت را در باغ نو كه قريب به باغ زاغان است انداختند . شعراى خراسان به مراثى شروع نمودند ؛ گلخنى استرابادى كه سرآمد شعراى آن زمان بود ، اين « 13 » قطعه از وى شهرت يافت كه :
هامش
( 1 ) -A: كر
( 2 ) -A: بيت
( 3 ) - ازA: اضافه شد
( 4 ) - به ساير نسخ « از » افزوده شده
( 5 ) - ديگر نسخ : خراسان ؛T: شهر
( 6 ) - ديگر نسخ : استقبال نمودند
( 7 ) -C: بدون نقطه ؛B , A: چنگى ؛P: بىبى جنگى
( 8 ) -B 2 , C , P: مردم ؛T: خلايق
( 9 ) -P: + همه
( 10 ) -T: چنگى
( 11 ) - ديگر نسخ : امر ؛T: بيروق
( 12 ) - ساير نسخ : خبرى ؛ نسخB 2 , C: دو كلمهء آتى را ندارد
( 13 ) -P: و اين