و گفتوگوى « 1 » شعريهء او به مثابهاى بود كه در مجلسى كه افاضل « 2 » سخن شعر در ميان مىانداختند ، وى كه به سخن درمىآمد ، [ همه ] مهر سكوت به دهان مىانداختند . اين مطلع از اوست كه در وقتى كه بند بر « 3 » پاى او افكنده « 4 » از لب آب مرغاب به شهر مىآوردند گفته بود :
بر پاى بود بند و به ره سنگ « 5 » جفايم * ترسم كه جهد آتش و سوزد سر و پايم
اين بيت نيز از اوست كه « 6 » :
ما آبگينهايم و شويم در شكست تيز * آزرده گردد آنكه بود در شكست ما
اين معما به اسم قاسم نيز از اوست :
تا سرو ناز قد تو از چشم شد نهان * سروى برآمد از نم چشمم به ياد آن
و سبب زوال و هلاك « 7 » نظام الملك با دو پسر و عماد الاسلام و نظام الدين كرد كه « 8 » خواهرزادهء نظام الملك بود و خواجه عبد العزيز و خواجه محمود شاه فرهى « 9 » آن بود كه محمد مومن ميرزا كه نبيرهء سلطان حسين ميرزا بود و پسر بديع الزمان ميرزا ، در استراباد حاكم بود . سلطان حسين ميرزا بهانگيز خديجه بيگم پادشاهى استراباد را به مظفر حسين ميرزا كه پسر خديجه بيگم بود داده بود ؛ چون مظفر حسين ميرزا به استراباد لشكر كشيد ، محمد مومن ميرزا به جنگ برآمد و گرفتار شد و اين مطلع از اوست [ كه ] در آن وقت « 10 » گفته بود :
هامش
( 1 ) -A: بگفتوگوى
( 2 ) -A: اكابر
( 3 ) -A: در
( 4 ) - ديگر نسخ : نهاده
( 5 ) -A: خار
( 6 ) - از اينجا تا پايان بيت معما در نسخT , B 2 , C: حذف شده است
( 7 ) - به ساير نسخ : افزوده شده : اين جماعت كه
( 8 ) -T: كركه كيم ؛A: كركه ؛C: كركه ؛ در نسخهءB 2: كر ، خط زده شده ؛P:
دكركه
( 9 ) -T: فراهى
( 10 ) -A: كه گرفتار شده بود