تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
مخدومى آمده نيازمندى بسيار نمود . آن حضرت از روى ظرافت اين رباعى را فرمودند تا بر آن شجره نوشتند :
آن را كه بود نور نبى در بشره * حاجت نبود به طول و عرض « 1 » شجره و آن را كه ز رخ نتابد اين نور سره * شجره ندهد به غير لعنت ثمره
روزى پادشاه با خواص درگاه سپهر اشتباه نشسته بودند ، از لعل بورك « 2 » سخن در ميان افتاد كه از آن زمان كه لعل رمانى آفتاب از [ كان ] بدخشان سپهر بيرون آمده ، جزع ديدهء هيچ بيننده‌اى بر مثل آن لعل نيفتاده و آن برابر دل گوسفندى بوده و نام هژده پادشاه را بر وى كنده بودند . ميرزا بابر قلندر فرموده كه : آن را در هاونى صلايه كرده و از براى معاشران معجون ساخته‌اند . سلطان حسين ميرزا فرموده‌اند كه مرا در درج سلطنت لعلى است كه در خزانهء هيچ پادشاهى نبوده ، بعضى از مخصوصان گفته‌اند كه : شاها ما هرگز نشنيده‌ايم كه آن لعل به وزن
( 201 A )
چه مقدار باشد . فرموده‌اند كه : تخمينا « 3 » به سنگ خراسان شصت من باشد . همه حيران شده‌اند « 4 » كه در اين اثنا خواجه نظام الملك پيدا شده « 5 » ، پادشاه فرموده‌اند « 6 » كه : آن لعل كه تعريف كرده‌ام « 7 » وى است . بى حقيقتى دنيا و بىوفايى پادشاهان را بين كه اين‌چنين لعلى را عاقبت كاهربا ساختند و آن پادشاه بارها مىگفته كه كمال الدين حسين كه پسر كلان نظام الملك است چشم راست من است و پسر خرد وى كه عميد الملك است چشم چپ من است ، و كمال الدين حسين شعر را بغايت خوب مىگفت و خوب مىشناخت
هامش
( 1 ) -T: به طول و خوض و شجره ( 2 ) -T: يوزوك لعلى ( 3 ) - ازAبه متن افزوده شد ( 4 ) -P: شدند ( 5 ) -A: شده‌اند ( 6 ) -P: فرمودند ( 7 ) - ساير نسخ : كردم