ز بخت و دولت و تأييد و يمن او همى خيزد * ز خارا زر ، زكان گوهر ، ز يم عنبر ، ز نىشكر
بماند در ثنا و شكر و مدح و آفرين او * زبان عاجز ، خرد حيران ، سخن قاصر ، قلم مضطر
ايا در ساعد و انگشت و گوش و گردن « 1 » ملكت * ظفر ياره ، امل خاتم ، هنر حلقه ، شرف زيور
ترا زيبد گه جنگ و مصاف و كسر در هيجا * فرس گردون ، كمر جوزا ، سپر كيوان ، علم محور
به چين و ترك و هند و روم پيشت بر زمين مالند * ( 200 B ) جبين فغفور و رخ چيپال و لب خاقان و سر قيصر
شود خصم ترا در ديده و كام و دهان و لب * بصر ناوك ، زبان ناچخ ، سخن ژوبين ، نفس خنجر
بريزد زهره و دندان و شاخ و پنجه در رزمت * ز ببر و يوز « 2 » و فيل مست و كرگ تند و شير نر
تراشد چون سليمان را وحوش « 3 » و طير و جن و انس * قضا سغبه « 4 » ، قدر سخره ، جهان بنده ، زمان چاكر
به هنگام نبرد و دانش و يارا « 5 » و آرايش * زحلكين و عطاردفهم و زهرهطبع و مهپيكر
هامش
( 1 ) -A: كردنى
( 2 ) -T: پلنك روز ؛ درP , A: خوانا نيست
( 3 ) -A: سليمانوار وحش
( 4 ) -B 2: صغبه ؛CT I - II: سغبه ؛T: ندارد ( سفته ؟ )
( 5 ) -T: ياراى ؛ ساير نسخ : يارى