به حسن و رنگ و بوى و طعم ، در عالم ترا ديدم * قد از سرو و بر از عاج و خط از مشك و لب از شكر
سزد گر من ترا خوانم « 1 » به طوع و طبع و جان و دل * كنم خدمت ، برم فرمان ، نهم گردن ، شوم چاكر
شهنشاهى ، سرافرازى ، خداوندى « 2 » ، جهاندارى * معز دين ، معين حق ، مغيث خلق ، شه سنجر
جهاندارى كه بىيار و قرين و جيش و شه آمد * به علم و حلم و عزم و جزم و بزم و رزم و فخر و فر
خداوندى كه وقت جود و حرب و مهر و كين دارد * كف حاتم تن رستم دم عيسى دل حيدر
شهى كاو هست گاه جنگ و سنگ و سيرت و همت * زمان خشم و زمين حلم و ملك قدر و فلك مجمر
به تدبير و دها و عدل و توفيق است « 3 » همواره * مخالف سوز و دولتساز و ملكآراى و دينپرور
درخت عز و تمكين و جلال و قدر او دارد * سعادتبيخ و رفعتشاخ و قوتبرگ و حشمتبر
بود پيوسته عمر و راى و بخت و دولت او را * ملك داعى ، فلك راعى ، جهان بنده ، قضا ياور
بيندازند پيش رمح و گرز و تيغ و تير او * هژبران چنگ و پيلان يشگ « 4 » و ماران زهر و مرغان پر
هامش
( 1 ) -C , P: خانم
( 2 ) -A: خداوند
( 3 ) -A: عقل و تدبيرست ؛T: عدل و توقيع
( 4 ) -A: لنك ؛C , B 2 , B: اشك ؛P: يسك ؛T: پسك