تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
به حسن و رنگ و بوى و طعم ، در عالم ترا ديدم * قد از سرو و بر از عاج و خط از مشك و لب از شكر سزد گر من ترا خوانم « 1 » به طوع و طبع و جان و دل * كنم خدمت ، برم فرمان ، نهم گردن ، شوم چاكر شهنشاهى ، سرافرازى ، خداوندى « 2 » ، جهاندارى * معز دين ، معين حق ، مغيث خلق ، شه سنجر جهاندارى كه بىيار و قرين و جيش و شه آمد * به علم و حلم و عزم و جزم و بزم و رزم و فخر و فر خداوندى كه وقت جود و حرب و مهر و كين دارد * كف حاتم تن رستم دم عيسى دل حيدر شهى كاو هست گاه جنگ و سنگ و سيرت و همت * زمان خشم و زمين حلم و ملك قدر و فلك مجمر به تدبير و دها و عدل و توفيق است « 3 » همواره * مخالف سوز و دولت‌ساز و ملك‌آراى و دين‌پرور درخت عز و تمكين و جلال و قدر او دارد * سعادت‌بيخ و رفعت‌شاخ و قوت‌برگ و حشمت‌بر بود پيوسته عمر و راى و بخت و دولت او را * ملك داعى ، فلك راعى ، جهان بنده ، قضا ياور بيندازند پيش رمح و گرز و تيغ و تير او * هژبران چنگ و پيلان يشگ « 4 » و ماران زهر و مرغان پر
هامش
( 1 ) -C , P: خانم ( 2 ) -A: خداوند ( 3 ) -A: عقل و تدبيرست ؛T: عدل و توقيع ( 4 ) -A: لنك ؛C , B 2 , B: اشك ؛P: يسك ؛T: پسك