تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
ملازمان بوديم . البته عنايت فرموده فايده دريغ نفرماييد . اتفاقا مولانا رئيس ديرتر آمد و چشم مولانا در « 1 » راه [ او ] بود . اهمال و تعلل مولانا را سبب آن شد « 2 » . بالاخره ضرورت شد . مبحث به بحث وجود رسيده بود و مولوى را در آنجا سخنان بسيار بود ، چون در آن شروع نمودند و چند سخنى مذكور شد ، چلبى آغاز سخن كرد و گفت : مخدوما در ولايت روم بعضى از طلبه سخنى كه از ولايت خراسان بدانجا مىبردند « 3 » و به شاگردى ملازمان انتسابى داشتند از خواص و مزايا و سوانح و نتايج « 4 » طبيعت عديم المثال ملازمان پرسيده مىشد بر آن محمول مىگرديد كه از آنجا كه
( 199 A )
خباثت طبع طالب علمان است ، آن سخن را « 5 » به ملازمان بر اسلوب ثقيفه « 6 » مىبسته باشند ؛ اكنون كه اين سخنان شنيده شد ، معلوم گرديد كه آن طلبه بيان واقع مىگفته‌اند . اين چه مهملات و مزخرفات و عنديات است . هيچ گوش اين هذيانات ترا « 7 » مشنواد ؛ و مولانا را همچنان درهم آورد كه گويا كبوتر ضعيفى در چنگال عقابى زبون گرديد « 8 » ؛ ناگاه مولانا رئيس درآمد ، به مجرد درآمدنش همان حال كه مولوى را [ از ] درآمدن چلبى روى « 9 » داده بود ، چلبى را نيز [ از ] درآمدن مولانا رئيس همان حالت واقع گرديد . مولانا رئيس فرمودند كه : اگر اين كمينه را نيز از گفت‌وگوى مخاديم اطلاعى باشد ، دور از كار نمىنمايد ؛ مولوى گفت‌وگوى خود را تقرير نمودند ، مولانا رئيس فرمودند كه اگر مولانا على قوشچى اين سخنان را مىشنيد ، قلم تزييف بر سخنان خود مىكشيد . چلبى و مولانا رئيس درهم افتادند و در تعرض و تشنيع بر روى « 10 » هم گشادند ؛ عاقبت الامر چلبى به نوعى عاجز و زبون ظاهر شد كه حضار مجلس را رحم
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : بر ( 2 ) -A: سبب اهمال و تعلل ملا آن بود كه ( 3 ) -P , B 2 , C: مىآمدند ( 4 ) -B 2 , B , P: مترايح ( ؟ ) ( 5 ) - ساير نسخ : سخنان را ( 6 ) -T: + و افترا ( 7 ) -A: هزيانرا ( 8 ) - ساير نسخ : گرديده كه ( 9 ) - ساير نسخ : است ( 10 ) - ديگر نسخ : به روى