چون از مجلس بيرون آمدند . شيخ الاسلام مولانا شيخ حسين را كنار گرفتند و چكمن سقرلاط كه دربر داشتند بر كتف وى انداختند و دستار خود را بر سر وى « 1 » نهادند و او را بر اسپ خود سوار كردند و با موالى به مدرسهء ميرزا شاهرخ كه در پاى حصار است درآمده مولانا شيخ حسين را اجلاس فرمودند . مولانا آن روز درسى گفتند كه همهء موالى و اعالى و اهالى را مهر سكوت بر دهان نهاده شد
( 198 A )
و فرمودند كه ما در مجلس پادشاه آوازى بلند كرديم تا آن به لاف و گزاف محمول نشود . مىگويم كه بناى اين مدرسه شريفه [ شك نيست ] از گل و خشت است ، من ثابت مىسازم كه از نقره و طلاست « * » ، كيست كه گويد لا نسلم [ تا ] بر وى ثابت گردانم ، هيچكس را مجال آن نشد كه دم زند . كيفيت مجلس را به پادشاه رسانيدند ، پادشاه شيفته و فريفتهء وى گرديد و مقرب الحضرت پادشاه شد ، بروجهى كه مهمات مملكت و امور شرعيه به تمام مفوض و موكول به قبضهء اختيار و حيطه اقتدار وى شد .
چنين گويند كه باوجود اين همه مشاغل درس را تعطيل نمىكرد « 2 » و سرآمد درس وى مولانا رئيس بود . منقول است كه مولانا رئيس مدت مديد به جايى رفته بود و در آن ايام مولانا مدرس هم سبقان وى را بىمطالعه درس مىگفته « 3 » ، غلام مولانا در بازار « 4 » مولانا رئيس را ديده [ نماز شام ] « 5 » كه مولانا انگيز مطالعه كرده بودهاند ، غلام گفته كه : در بازار مولانا رئيس را ديدم . مولانا فى الحال برخاستند و كتابهايى كه در پيش نهاده بودند برداشته در طاق نهادند و كتابى كه سبق مولانا رئيس بود در پيش نهادند . مولانا رئيس مولوى را به جان « 6 » مىرسانيد و به گفتوگوى نمىماند ، كار به جايى كشيد كه شاگردان را
هامش
( 1 ) -A: و دستارى كه بر سر داشتند بر وى نهادند
( 2 ) -P: نميفرمودند
( 3 ) -T: مولانا مدرس بيمطالعه دلخواه لارى چه درس آيتور ايرديلار
( 4 ) -A: نماز شام
( 5 ) -A: ندارد
( 6 ) -C , P: بجاى
( * ) س 8 : نقره طلاست .