فرمود كه او را لت [ و اذا كردند ] « 1 » و ادب بليغ نمودند . مولانا رئيس ترك درس مولوى كرده در شرابخانهها « 2 » مىگرديد . روزى مولوى درس مىفرمودند ، جمعى از شاگردان سرآمد [ در پيش ملا ] « 3 » دير آمدند . مولوى پرسيدند كه سبب تأخير « 4 » چه بود ؟ گفتند كه : در خيابان بوديم كه غوغايى « * » پيدا شد . پرسيديم ، گفتند كه : عبد الرحمن چلبى از روم آمده ، و او همچنان كسى بوده كه از شاگردان مولوى جمعى به روم رفته به وى ملاقات كردهاند ، از سخنان مولوى طلبيده ، يك چند سخن را نقل كردهاند ؛ گفته كه : شما راست مىگوييد ، يا از وى شما را رنجشى شده بر وى ثقيفه مىبنديد ، كسى كه وى را ملا و دانشمند گويند اين نوع هذيانات و مزخرفات مىگويد ، اين چه سخن باشد ، خداى را كه اينچنين نگوييد . اين حكايت را « 5 » به مولوى رسانيده بودند [ و ] ملا « 6 » از وى بسيار مىترسيده « 7 » و از وى حساب « 8 » مىگرفته . چون به حضرت [ ملا ] « 9 » خبر آمد « 10 » از حال و پركار « 11 » رفتند و با خود گفتند كه از آنچه مىترسيديم اكنون پيشآمد . چون به خانه آمدند [ به بعضى ] از شاگردان معتمد گفتند كه :
اى فرزندان « 12 »
( 198 B )
: تا بغايت به ناموس « 13 » زيستهام ، اكنون مىترسم كه پردهء ناموس من دريده شود ؛ اين غنيمى است كه شما شنيدهايد كه به من چها مىگويد . يكى از شاگردان گفت « 14 » كه : [ مخدوما ] كسى را به مثل مولانا رئيس شاگردى و ملازمى باشد از چلبى بلكه از ابو على و افلاطون چه باك ! [ مصرع ] :
هامش
( 1 ) - از نسخهءAنقل گرديد
( 2 ) -B 2 , C , A: سرابخانه
( 3 ) -A: ندارد
( 4 ) -A: ندارد
( 5 ) -T , P: حكايت ؛A: سخنان را
( 6 ) -T: موسوى
( 7 ) -A: ترسيد
( 8 ) -P: اجتناب
( 9 ) -T: مولوى
( 10 ) -B 2 , C , A: او را شنيدند
( 11 ) -C: اول پركال آورده و سپس تصحيح كرده است ،T: ندارد
( 12 ) -P: فرزند ؛B 2: ندارد ؛T: عزيزلار
( 13 ) - ديگر نسخ : بنام و ناموس
( 14 ) -A: شاگردان گفتند ؛B , C , P: آن شاگرد گفت ؛T:
شاگردلاريدين برى
( * ) س 4 : غوغاى