بدمست را به غمزهء ساقى حواله كن
مولوى فرمودند كه رئيسك از من رنجيده و به درس من نمىآيد . گفت « 1 » :
مخدوما وى بندهء شماست ، سهل است « 2 » من گوش او را گرفته پيش شما آرم ، رفت و مولانا رئيس را از شرابخانه يافت و گفت : حضرت مخدومى ترا مىطلبد . گفت : آرى چلبى تا پيدا نشد ، مولوى را ياد ما نيامد . گفت :
مهمل مگوى ، مولوى « 3 » ولىنعمتند ؛ [ و ] او را به ملازمت آورد . مولوى گفت كه : اى فرزند [ به خدايى خدا « 4 » كه ] درشتى من به تو از محض شفقت و محبت بود « 5 » . گفت : مخدوما خاطر عاطر جمع داريد كه به همت عالى شما [ كه ] چلبى [ كه ] تصحيف جلبى است او را رسواى عالم سازم ، [ مصرع ] :
سزاى كون كافر كير ملحد « 6 »
چون روز ديگر شد « 7 » آوازه در شهر افتاد كه چلبى به خانهء مولانا شيخ حسين مىرود . خوشطبعان و مدققان مترصد و مترقب آن مجلس شدند « 8 » ، در وقتى كه درس مولانا « 9 » قايم شد ، چلبى با جمع شاگردان خوشطبع به درس مولانا « 10 » درآمد ، به هيبت و صدمتى كه رعشه بر بدن مولوى عارض شد ، به تواضع تمام پيش دويد و تعظيم و تكريم « 11 » به تقديم رسانيد و از راه و رنج سفر چنان كه معهود است پرسيد . اتفاقا شرح تجريد مولانا على قوشچى در ميان بود ، حضرت مولوى خواستند « 12 » كه ترك « 13 » درس نمايند و به مهماندارى چلبى گرايند ، وى گفت [ كه : ] مخدوما سالها در آرزوى [ استفادهء ] درس
هامش
( 1 ) -A: گفتندT ): ديدى )
( 2 ) -A: + يكى از شاگردان گفت ؛ اين جمله - چنان كه ترجمه ازبكى هم تاييد مىكند در اينجا غلط افتاده و بايد در ص 1189 ( 10 ) مىآمد
( 3 ) - ساير نسخ : مخدومى
( 4 ) -T: خدا او چون
( 5 ) -A: و مرحمت است
( 6 ) -T: ندارد
( 7 ) -A: + روزى
( 8 ) -A: متوقع و مترصد بودند كه
( 9 ) -A: ملا
( 10 ) -A: ملا
( 11 ) -A: + تمام
( 12 ) -B 2 , C , P: مىخواستند
( 13 ) -A: + درك