تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
بدمست را به غمزهء ساقى حواله كن
مولوى فرمودند كه رئيسك از من رنجيده و به درس من نمىآيد . گفت « 1 » : مخدوما وى بندهء شماست ، سهل است « 2 » من گوش او را گرفته پيش شما آرم ، رفت و مولانا رئيس را از شرابخانه يافت و گفت : حضرت مخدومى ترا مىطلبد . گفت : آرى چلبى تا پيدا نشد ، مولوى را ياد ما نيامد . گفت : مهمل مگوى ، مولوى « 3 » ولىنعمتند ؛ [ و ] او را به ملازمت آورد . مولوى گفت كه : اى فرزند [ به خدايى خدا « 4 » كه ] درشتى من به تو از محض شفقت و محبت بود « 5 » . گفت : مخدوما خاطر عاطر جمع داريد كه به همت عالى شما [ كه ] چلبى [ كه ] تصحيف جلبى است او را رسواى عالم سازم ، [ مصرع ] :
سزاى كون كافر كير ملحد « 6 »
چون روز ديگر شد « 7 » آوازه در شهر افتاد كه چلبى به خانهء مولانا شيخ حسين مىرود . خوش‌طبعان و مدققان مترصد و مترقب آن مجلس شدند « 8 » ، در وقتى كه درس مولانا « 9 » قايم شد ، چلبى با جمع شاگردان خوش‌طبع به درس مولانا « 10 » درآمد ، به هيبت و صدمتى كه رعشه بر بدن مولوى عارض شد ، به تواضع تمام پيش دويد و تعظيم و تكريم « 11 » به تقديم رسانيد و از راه و رنج سفر چنان كه معهود است پرسيد . اتفاقا شرح تجريد مولانا على قوشچى در ميان بود ، حضرت مولوى خواستند « 12 » كه ترك « 13 » درس نمايند و به مهماندارى چلبى گرايند ، وى گفت [ كه : ] مخدوما سالها در آرزوى [ استفادهء ] درس
هامش
( 1 ) -A: گفتندT ): ديدى ) ( 2 ) -A: + يكى از شاگردان گفت ؛ اين جمله - چنان كه ترجمه ازبكى هم تاييد مىكند در اينجا غلط افتاده و بايد در ص 1189 ( 10 ) مىآمد ( 3 ) - ساير نسخ : مخدومى ( 4 ) -T: خدا او چون ( 5 ) -A: و مرحمت است ( 6 ) -T: ندارد ( 7 ) -A: + روزى ( 8 ) -A: متوقع و مترصد بودند كه ( 9 ) -A: ملا ( 10 ) -A: ملا ( 11 ) -A: + تمام ( 12 ) -B 2 , C , P: مىخواستند ( 13 ) -A: + درك
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 324 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف