شهركه ديوانخانهء سلطان ابو سعيد ميرزا آنجا بود ؛ در وقتى كه اكابر و اعالى و افاضل « 1 » و موالى آنجا حاضر بودند حمال را گفت كه در جايى كه دادخواهان عرض احوال مىكنند جوال را بر زمين نهاد . اكابر ديدند كه حريف بدين طريق پيشآمد ، زهرهء ايشان در بدن به مثابهء مرغ نيم بسمل در طپيدن آمد ؛ به يكديگر اشارت مىكردند « 2 » و كشتى ايشان در گرداب حيرت افتاده بود كه چشم پادشاه بر وى افتاد ، يساول را گفت : از وى [ ب ] پرس كه تو كيستى و در آن جوال چيست ؟ به زانو درآمد و گفت : تو پادشاهى كه در مشارق و مغارب عالم به داد و عدل و دانايى و مشكلگشايى تو پادشاهى نيست . امروز در پايتخت تو بر من ظلمى و ستمى مىرود كه در كافرستان فرنگ و ختاى و سومنات هند نرفته و نمىرود ، اين علما كه نشستهاند اعتبار و اعزاز و اكرام ايشان به اعتبار دانستن اين كتابهاست كه در نظر شماست و اين كمينه همه اين كتابها را بر همهء اين مدرسان به استحقاق « 3 » تمام درس مىگويم بروجهى كه اكثر ايشان سخنان مرا نمىفهمند ، ايشان به آن عزت و حرمت و من به اين محنت و فلاكت . پادشاه به شيخ الاسلام و حضار مجلس نگاه كرد و گفت اى شيخ الاسلام « 4 » من مهمات دين و اسلام را به يد درايت و كف كفايت شما [ باز ] گذاشتهام ، اين شخص اگر اين سخنان را « 5 » راست مىگويد واى بر شما ، و اگر دروغ مىگويد واى بر وى ! شيخ الاسلام به موالى خطاب كرد و گفت :
شما چه مىگوييد ؟ همه گفتند كه : پيشوا و مقتداى ما شماييد ، هرچه شما فرماييد سخن همان است . شيخ الاسلام فرمودند كه شاها تقصيرى از ما واقع شده وى راست مىگويد تدارك آن نمايم . اين بگفتند و برخاستند « 6 » .
هامش
( 1 ) - چنين است درA( 2 ) -A: كردند
( 3 ) -A: بر استحقاق
( 4 ) - در تمام نسخ : حذف شده است
( 5 ) - ساير نسخ : سخن را
( 6 ) -P , A: برخواستند .