عهدهء سبق گفتن شما بيرون نيامدم ، تدبيرى كرده بودم ، اكنون بدانيد كه از آنجا كه شاهباز طارم چهارم كه عبارت از خورشيد است از آشيانه لاجوردى پرواز مىنمايد تا به آنجا كه پر به درياى مغرب مىزند ، هيچ احدى سبق شما را در هيچ علمى نمىتواند گفت . رويد و در هركجا كه خواهيد و هرچه خاطر شما خواهد درس گوييد .
چون از پيش مولوى بيرون آمدند ، حضرت مولانا جامى « 1 » به وادى عشق و تصوف افتادند و مولانا شيخ حسين و مولانا معين تونى به تحصيل و مطالعه مشغول شدند . مولانا داود به منصب صدارت سلطان محمود ابن سلطان ابو سعيد مستند گرديدند . مولانا شمس الدين صاحب كشف صدر سلطان ابو سعيد ميرزا شد . چنين گويند كه مولانا شيخ حسين به مرتبهاى جد و جهد نمود و ابواب علوم را « 2 » به نوعى گشود كه شهرت تمام يافت كه در مباحثه و مناظره هيچكس حريف او نبود .
به درس هر مدرسى كه رفتى بناى فضيلت و علم او را مندرس گردانيدى ، مدرسين اجتماع نمودند و گفتند كه : ما را عجب مشكلى پيشآمده كه شيخ حسين « 3 » كه از شاگردان مولانا « 4 » محمد جاجرمى است به نوعى ترقى نموده كه در شهر هيچكس را با او مجال مجادله و مناظره نيست و اين سبب بىناموسى همه دانشمندان مىشود ؛ مصلحت چيست ؟ همه گفتند كه : صلاح در آن است كه او را به ديوانگى و خبط دماغ اشتهار مىدهيم و دقتهاى « 5 » او را به هذيان « * » و مالا يعنى مىبرآريم . برين قرار داده شد . كار به مولانا
( 197 B )
شيخ حسين مشكل گرديد و مدت يك سال بر اين منوال گذشت . عاقبت الامر كتابهاى خود را در جوالى كرد و به پشت حمالى داده « 6 » [ متوجه شد ] به باغ
هامش
( 1 ) -A: حضرت مولوى
( 2 ) -A: علم را
( 3 ) -T: حسن شيخ
( 4 ) -T: + حاجى
( 5 ) -B 2: دقيقههاى
( 6 ) - ساير نسخ : بر پشت حمالى نهاده
( * ) س 18 : بهزيان