جامى افتاد « 1 » . آن روز ايشان « 2 » درسى فرمودند كه در تصور ايشانان « 3 » درنيامده بود . هرروز يكى از آن جمع مدرس مىشدند تا مدت چهل روز [ و ] جناب مدرس در اين مدت [ شب و روز ] مشغولى مىنمودند و مقدمات غالبى به زعم « 4 » خود « 5 » بر شاگردان « 6 » ترتيب مىكردند .
چون چهل روز گذشت ، مولوى را خاطرجمع شد كه آن مقدار سخن مرتب گرديد كه تا يك سال شاگردان در زير بار آن مباحثه زبون و مغلوب خواهند بود . مولوى را « 7 » غلامى بود فتاحنام ، گفت : برو آن جماعت را حاضر گردان ، گفت آنها را كجا توان يافت ؟
( 197 A )
مولوى فرمودند كه در شرابخانهء ميرزا رستم و ميرزا بهادر « 8 » خواهند بود . چون غلام به سر چارسوى هرات رسيد آن روز [ مخاديم ] به اتفاق به حمام پير هرات درآمده بودند . در وقتى كه از حمام برآمده بودند « 9 » ، غلام رسيد و پيام مولوى بديشان رسانيد . هم از آنجا متوجه شدند و به تقبيل عتبهء عليه مستسعد گشتند و به رشحات مطرات « 10 » بكاء شوق ، صفحات و داد و محبت را محشى گردانيدند ، و گفتند : مخدوما هم امروز افتتاح سبق مىنماييم . القصه جزوها را برآوردند و آغاز گفتو گوى كردند . مولوى هر مقدمهاى كه بر آن اعتماد داشتند ، چون القا مىفرمودند حريفان آن را به وجوه دفع مىنمودند كه مولانا در دست خمسهء متحيره ، متحير شده ، گفتند : اى عزيزان [ مصرع ] :
طبل پنهان چه زنم طشت من از بام افتاد
اى فرزندان مرا هيچ مرضى نبود ، در عقال « 11 » سرپنجهء شما عاجز شدم و از
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : برآمد
( 2 ) - ساير نسخ : ايشان را ؛T: آلارغه
( 3 ) - ساير نسخ : ايشان
( 4 ) -P: برضعم
( 5 ) -A: + در اين مدت
( 6 ) -A: بشاگردان ؛B 2: برغم شاگردان ؛T: مقدمات لار شاگردلار رغمى او چون ترتيب برور ايرديلار
( 7 ) -A: مولانا را
( 8 ) -T: ميرزا رستم شرابخانه سيدا و ميرزا بهادر شرابخانه سيدا
( 9 ) - ساير نسخ : برآمدند
( 10 ) -P: نظرات
( 11 ) - عقالينيكز عقابى سرپنجه سيدا