ثقلى و تشويشى مىيابم « * » ، به خاطر رسيده كه تنقيه بايد كرد و الا مرض مستولى مىگردد و بعد از استيلا دفع آن متعذر است « 1 » . طالب علمان گفتند كه مخدوما معاذ اللّه كه آن ذات شريف و عنصر لطيف را عارضهاى دست دهد ، زحمتهاى ما فقيران كان لم يكن مىگردد . مولانا فرمودند : الضّرورات تبيح المحظورات ، چهل روزى ملاحظه لازم است . چون از خانه مولانا بيرون آمدند ، حضرت مولانا « 2 » جامى فرمودند كه اى عزيزان شما هيچ دانستيد كه حضرت مخدوم ما را چه عارض شده ؟ گفتند : ندانستيم . حضرت مولوى فرمودند مايانيم مرض مولانا كه به ما درماندهاند و هيچ علاجى نمىيابند ؛ مىخواهند كه مايانرا « 3 » چند روزى بيكار سازند و به خود پردازند و بعد از آن همان نسبت سابق پيدا مىشود . همه گفتند كه : ياران هيچ معنى ندارد كه مايان « 4 » خود را ضايع سازيم ، مناسب چنان است كه ما نيز مشغول باشيم و نقد اوقات خود را در پاى اراذل « 5 » نپاشيم « 6 » . مولانا داود فرمودند كه بجز اين نتواند بود كه به درس يكى از مدرسان اين شهر حاضر شويم و گفتوگوى را قايم سازيم . حضرت مولوى فرمودند « 7 » كه كدام مدرس است [ در اين شهر ] كه تاب مناظره و مباحثهء ما داشته باشد ، افخم « * * » و اعظم ايشان مولانازاده بحرآبادى است ، همه حاضر بوديد كه در روز تعزيهء پدر خواجه اسماعيل حصارى بر او چه داروگيرى « 8 » گذشت . مصلحت آن است كه ما هم اتفاق كنيم و هرروز به تعيين قرعه يكى از مايان مدرس شويم . بر همين قرار يافت جاى درس بادغيسك مسجد [ جامع ] ملكان مقرر شد « 9 » آنجا رفتند . قرعه به نام مولوى « 10 »
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : مىشود
( 2 ) -A: مخدومى
( 3 ) - ساير نسخ : ما را
( 4 ) - ساير نسخ : ما
( 5 ) - تمام نسخ : ارازلB 2 ): از ازل ؟ )
( 6 ) -T: ارازل اياقيغه ساچماغاى
( 7 ) -A: فرمودهاند
( 8 ) -B 2 , C , P: داروى
( 9 ) -T: درس موضعى بادغيسك مسجديدا مقرر بولدى
( 10 ) -A: مولانا
( * ) س 1 : ميابم
( * * ) س 15 : افحم