قطب سپهر دانش و افضال كمال الملك و الدين مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى قدس اللّه سره السامى بوده ، و ديگر مولانا كمال الدين شيخ حسين « 1 » و ديگر مولانا شمس الدين صاحب كشف و ديگر مولانا داود و ديگر مولانا معين تونى اين پنج كس بودهاند كه هيچ ذوى العقولى ششم ايشان را تجويز نمىكرده و اين جماعت [ از جملهء ] تلاميذ مولانا « 2 » محمد جاجرمى بودهاند « 3 » ، و مولاناى مذكور همچنان كسى « 4 » بوده كه در سن هژده سالگى در وقتى كه امير سيد شريف قدس سره در باغ زاغان درس مىفرمودند ، در حوزهء درس ايشان حاضر بودهاند و مسئلهء كحل در ميان بوده ؛ چنين گويند كه مير سيد شريف را هفت نوبت از سخن برگردانيده بودهاند ؛ اين جماعت در پيش مولاناى مذكور شرح تجريد مولانا « 5 » على قوشچى مىخواندهاند .
مشهور است كه اين جمع را بر مدرس به نوعى استيلا دست داده بوده كه يك سخن را به ايشان « 6 » به اتمام نمىتوانست رسانيد . مولانا شبى در تأمل شده با خود گفت : اگر حال بر اين منوال باشد و اشتهار يابد من كه اعلم العلماء اين زمانام و در مضمار دانشورى قصب السبق از شهسواران ميدان بيان مىربايم ، چنان ظاهر شود كه از عهدهء شاگردان خود نمىبرآيم « 7 » ، زهى شرمندگى و زهى رسوايى « * » ! پس فكر و تدبير آن است « 8 » كه تمارضى « 9 » [ مى ] بايد كرد و عذرى پيش آورد كه چند روزى ايشان را بيكار سازيم و در وادى لوندى اندازيم ، چون به وقت « 10 » درس حاضر شدند
( 196 B )
و جزوها را برآوردند ، جناب مخدومى « 11 » فرمودند كه اى عزيزان چندگاه است كه [ فقير ] در خود
هامش
( 1 ) -T: مولانا حسين شيخ
( 2 ) -T: + حاجى
( 3 ) -A: ميكردهاند
( 4 ) -A: همچنين كس
( 5 ) -A: ملا
( 6 ) - ساير نسخ : برايشان
( 7 ) - ساير نسخ : بيرون نميآيم
( 8 ) -A: پس تدبيرى بايد كرد
( 9 ) -P: تمام راضى
( 10 ) -A: وقت
( 11 ) -A: مولانا .
( * ) س 16 : رسواى