[ 35 ] داستان خمسهء متحيره
در تاريخ عاشر شهر جمادى الاخر « 1 » سنه ثلاث « 2 » و ثلثين و تسعمايه « 3 » بود كه عالىحضرت سلطنت منقبت كيوان رفعت مشترى منزلت خورشيد صفوت مريخ صدمت سلطان الاعظم مالك رقاب الامم المختص بعواطف ملك المنان مظفر الدين سلطان محمد بهادر خان به قصد شكار متوجه كنار آبپرك گرديدند كه در يك فرسخى شهر تاشكند است ؛ در ميان راه به اين كمينه گفتند كه :
خاطر متوجه است به استماع حكايت « 4 » خمسهء متحيره كه از فحول علما و رؤس فضلاى خراسان بودند . معروض داشته شد كه [ شاها ] « 5 » تا خمسهء متحيرهء فلك لاجوردى در « 6 » روش و رفتار خود در برج زبرجدى متحيراند ، دشمنان جاه و جلالت در بيابان خذلان سرگشته و سرگردان باد ، معلوم راى انور بوده باشد كه سر اين سلسله عالىجناب حقيقت انتساب آفتاب فلك فضل « 7 » و كمال
هامش
( 1 ) -P: محرم الحرام ( كذا ! )
( 2 ) -P , A: احدى
( 3 ) -T: تاريخ توقوز يوز اوتوز اوچ دا ؛C: 931
( 4 ) -A: حكايات
( 5 ) - ازT , P: افزوده شد
( 6 ) -P: و
( 7 ) - ديگر نسخ : فضيله .