برادر شما را ملازمى است بابا سودايى نام كه در معركهء اهل فضل فص خاتم سرورى است و نص ديباچهء فضيلتگسترى ؛ ميرزا جوكى قاصدى به پيش برادر فرستاد كه تعريف و توصيف بابا سودايى كه ملازم آن « 1 » آستان است بسيار شنيده مىشود ، اگر او را به اين جانب رخصت فرمايند تا از « 2 » صحبت روح افزايش اين كمينه نيز محظوظ شود « 3 » ، دور نمىنمايد . بابا سودايى از رفتن ابا نمود و بهانهها و معذرتها پيش آورد . و چون خبر به ميرزا جوكى رسيد در خشم شد و فرمود كه جمعى در كمين شدند ، در « 4 » وقتى كه از در خانهء ميرزا بايسنغر به خانهء خود مىرفت ، او را گرفته كشانكشان به آن درگاه حاضر آوردند . بابا سودايى خود را ملول گرفت و سر در گريبان اندوه فرو برد . ميرزا جوكى گفت : آن كسى را كه تعريف مىكردند همين است يا خود كسى ديگر است ، از اين خود رايحهء ادراك به مشام [ طبع ] نمىرسد .
گفتند : شاها همين است ، اما در وادى ستيزه اظهار وفادارى مىنمايد . ميرزا فرمود كه : شمشير او را آوردند و سر و پاى او را گرفتند و گفت به سر خودم كه اين مردك را دو نيم ميرم ؟ ؟ ؟ « 5 » « * » . سودايى گفت [ از ] براى خدا دست از من بداريد و صنع خدا را « 6 » مشاهده نماييد « 7 » ؛ او را گذاشتند . برخاست [ و ] رقاصى و سماعى [ در ] پيوست كه زهرهء چنگى چنگ خود را بر فلك لاجوردى درهم شكست .
اتفاقا ميرزا بايسنغر از اين معنى خبر يافته كسى را فرستاد كه ببين كه سودايى چه [ نوع سلوك ] مىكند . آن شخص خبرآورد كه : اى پادشاه سودايى همان نيست كه در ملازمت شما بود ، اينجا حكم مردهاى داشت ،
هامش
( 1 ) -T , P: ( اول )
( 2 ) -A: در
( 3 ) -A: گردد
( 4 ) - ساير نسخ : كه در
( 5 ) - كذا در متن
( 6 ) - ساير نسخ : آلهى را
( 7 ) - ساير نسخ : فرماييد
( * ) س 14 : شايد : دو نيم ميزنم ( ؟ )