سخنى نيست كه آشكارا توان گفت به غير آنكه به گوش مبارك شما گويم « 1 » امكان ندارد . پادشاه خندان شد و گفت او را برداريد و بر پس اسپ نشانيد تا سخن خود را بگويد ، چون او را بر پس اسپ نشانيدند لب به گوش ميرزا رسانيد و گفت سخن اين است كه اسپ خود را تيزتر بران كه اگر يك لحظه ديرتر مىآمدى اين قلتاقان « 2 » تمام مرا كشته بودند . ميرزا خنده زنان به باغ درآمد و فرمود كه بزم عيشانگيز كردند ، بذلهگويان « 3 » و مجلسآرايان جمع گرديدند ؛ ميرزا به بابا سودايى گفت : امروز ابواب الطاف و عنايات ما بر روى تو مفتوح است ، طلب كن از ما هرچه مىخواهى . گفت : شاها از تو مىطلبم كه امروز تا وقتى كه پادشاه تخت فلك لاجوردى به سراپردهء مغرب درآيد پادشاهى خود را به من تفويض نمايى « 4 » . ميرزا قبول نمودند و از اريكهء پادشاهى برخاسته به درون « 5 » حرمسرا درآمدند . بابا سودايى بر تخت پادشاهى نشست و قاعدهء حكومت و فرمانروايى در
( 195 B )
پيوست .
از هركس در سينه عداوت و كينهاى داشت او را درهم شكست [ و ] در خزينهء پادشاهى را گشاد و به هركس هرچه خواست داد . اسپان خاصهء طويلهء پادشاهى را به جوانان و چهرههاى خواص « 6 » بخشيد و گفت كه [ مصراع ] :
سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است
چه معنى دارد كه پادشاهى يك روزه را در كنج خانه گذرانيم ، مناسب چنان مىنمايد كه به « 7 » تخت آستانه كه بولى « 8 » گاه پادشاهان است « 9 » رويم و به طمطراق تمام باده نوشيم و تعظم « 10 » و تحكم فروشيم ، القصه به كوكبه و دبدبهء
هامش
( 1 ) - تمام نسخ : گويند ؛B 2: گويم ؛T: ديسام
( 2 ) -B 2: قلتبانان
( 3 ) -A: بزلهگويان
( 4 ) - ساير نسخ : نمايند
( 5 ) -A: بر درون
( 6 ) -P: ميرزا ؛B 2 , C: ندارد ؛T: پادشاه محرم چهره لارىغه
( 7 ) -A: بر
( 8 ) -A: لولى ؛P: بول ؛T: سير كاهلار
( 9 ) -A: شاهانست
( 10 ) -P: تعظيم ؛T: تعظيم و تكريم ؛B 2 , C: ندارند .