تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
آنجا كارها مىنمايد و صنعتها مىپردازد كه عقل عقلا حيران است . ميرزا بايسنغر [ را ] « 1 » بسيار تفاوت كرد . فرمود كه : هرگاه كه سودايى اينجا حاضر شود ، هيچ‌كس متوجه او نشود و او را سلام
( 195 A )
نكند « 2 » و جواب سلام [ او ] ندهد و هرگاه من دست به دستار خود رسانم ، گريبان او را گرفته از پيش من برآرند كه ترا حكم كشتن شد [ و ] به نوعى مبالغه نمايند كه او را يقين شود كه واقع است [ و ] او را به در باغ برند و جلاد را طلبند و حيل و اهمال مىكرده باشند تا من از در چهارباغ بيرون آيم . بعد از سه روز كه بابا سودايى به كورنش حاضر شد به مقتضاى حكم عمل نموده در عرق بارگاه ستاده كسى نمىگويد كه بابا زنده است يا مرده ، دست برآورد كه ارواح مزارات اين ديار را و خفتگان بيدار را ثواب تكبير فرستيم . حضار مجلس خندان شدند . ميرزا دست به دستار رسانيد ، سرهنگى گريبان بابا را گرفته [ او را ] بيرون كشيد كه ترا حكم كشتن كرده‌اند « 3 » . يگان‌يگان پيش مىآمدند « 4 » و مىگفتند « 5 » كه اين چه حال است ؟ لعنت بر آن‌كس كه خدمت مخلوق كند ، ببينيد كه اينچنين كسى را كه در همهء آفاق او را نظير و همتا نيست ، بىگناه او را حكم كشتن مىفرمايند . بابا را حال غريبى دست داد و دل بر مرگ نهاد و او را به در باغ آورده خلايق گريه مىكردند و تأسف مىخوردند و جلاد چشمهاى او را بسته شمشير در دست بر گرد او مىگشت ، كه آواز هياهويى « * » برآمد كه ميرزا رسيد و گفت : هنوز اين مردك را نكشته‌اند . چون بابا آواز ميرزا را شنيد برجست و گفت : شاها از براى خدا يك سخن دارم ، از من بشنو ، من خون « 6 » خود را « 7 » بحل كردم . ميرزا گفت [ كه ] او را بياريد ، چون او را پيش آوردند ، گفت : بگوى چه سخن دارى ؟ گفت : شاها اين
هامش
( 1 ) -P , A: ندارد ( 2 ) -A: نگويد ( 3 ) -A: كردند ( 4 ) -T: + خلايق ( 5 ) -P: پيش‌آمده ميگويند ( 6 ) -B 2: خود ( 7 ) -P , B 2 , C: ترا ( * ) س 18 : هياهوى