روضهء خلد برين صحبت درويشان است * مايهء محتشمى خدمت درويشان است
و سفارش بسيار كرد و رفت . مولانا صبحى فرمودند كه بعد از رفتن خواجه من و اين پسر در مهمانخانه به كام دل نشستيم « 1 » و با يكديگر پيوستيم . آن جوان گفت اى مخدوم ، عنايت نموده فرمايند كه شما از كدام درويشانيد و از كدام سلسلهايد و نسبت شما به كدام يك « 2 » از مشايخ كرام قدس اللّه ارواحهم منتهى مىشود ؟
( 192 A )
گفتم : اى شاه جوانان و اى ماه تابان ، چه سلسله و كدام شيخ [ مصراع ] :
كدام يار ، چه دل ، خانهء كه مىپرسى ؟
من يكى عاشق پيشهء خبيثهء واجب القتل كشتنى پارهپاره كردنى . و سر فرود آوردم و گفتم : بزن بر اين ته سر من ، آن جوان تقصير ناكرده چنان آپونى « 3 » زد كه [ بيت ] :
مغز چون پنبهء توپى « 4 » به درآمد ز سرم * همچنان زد سر آن سرو روان آپونى « 5 »
از جاى جستم و به آن جوان پيوستم و به يكديگر به كشتى درآويختيم [ و ] چون جان و جسد بهم آميختيم گاهى او را به آستان مىانداختم و گاهى سينهء خود را « 6 » فرش او مىساختم [ نظم ] :
لب به لب مىشديم و كامبهكام * چون دو مغز اندرون يك بادام
آخر از من ربود صبر و قرار * كاف الف دال و نون شد آخر كار
هامش
( 1 ) -A: نشسته
( 2 ) -B 2 , C: يكى
( 3 ) -T: اوپونى ؛ و در حاشيه : يعنى غواچه دور ؛ نيز : پونى
( 4 ) -T: پونى
( 5 ) -T: اوپونى
( 6 ) -A: او را