تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
تنگ و تار ، از براى ملازمان شما صد تنگه فرستاده [ كه ] از براى او فاتحهء فايحه « 1 » بخوانيد كه از نفس فرح‌بخش شما ، خداى تعالى او را شفايى و گشادى كرامت فرمايد .
( 192 B )
مير فاتحه خواند و آن لتهء كبود را در كيسه انداخت و آن عورت برگشت . بر قفاى [ آن ] خرگاه پشته‌اى بود قريب به دويست قدم ، بر آن پشته برآمدم و روى به قبله سر به مراقبه فرو بردم . بعد از زمانى مير از خرگاه برآمد و پرسيد كه : آن كيست كه بر بالاى تل برآمده و سر به مراقبه در پيش افكنده ؟ گفتند كه : مولانا صبحى است . گفت : او را طلب نماييد . چون آمدم ، گفت : اى بچهء شيطان [ چه كار مىكردى و باز ] از مادر خود چه مكر و حيله مىآموختى و چه آتش فتنه مىافروختى ؟ گفتم : اى مير همه عمر را در بطالت و خذلان نمىتوان گذرانيد . گاهى توجه به جانب « 2 » قدس خداوندى « 3 » نيز مىبايد كرد . مير گفت : آرى شما توجه فرماييد « 4 » . بارى امروز از واردات عالم غيبى به شما چه وارد گشته ؟ گفتم : [ در ] سجنجل ضمير منير من اينچنين تصوير پذيرفته كه امروز به شما از عالم غيب فتوحى رسيده ؛ مير حيران شد چنان كه دهان او از حيرت باز ماند . گفت : هان گوى آن چه چيز است ، اگر گويى آن را به تو ارزانى دارم ، ذكرى چند گفتم و سر به صندوق سينه افكندم « 5 » و سر برآوردم و گفتم كه : نقده‌اى است . مير گفت اگر گويى چند است آن مقدار ديگر به روى افزايم ، باز به ذكر مشغول شدم و بعد از مراقبه گفتم كه : غالبا صد عدد است ، مير گفت كه : اگر گويى در چه چيز بسته است باز آن را مضاعف سازم . گفتم : همچنان كه دراهم كواكب در طيلسان كبود مىباشد ، آن دراهم در لتهء كبود است .
هامش
( 1 ) -T , A: ندارد ( 2 ) -T , A: بجناب ( 3 ) -T: اقدس الهى جنابىغه ؛ ساير نسخ : آلهى ( 4 ) -B 2 , C: ميفرماييد ؛B: شما چه توجه كرديد ( 5 ) - نسخهB: از اينجا افتادگى دارد