تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
دين قويم و هدايت دليل مستقيم متوجه شديم . منازل و مراحل طى كرده تا به شهر شيروان رسيديم . شاه شيروان پادشاهى بود در غايت فضل و كمال و نهايت حسن و جمال ، اختلاط او مقصور و محصور به شعرا و فضلا بود و بجز اين طايفه با كسى الفت نمىگرفت ، به در كرياس او رفتيم . حاجبى بيرون آمد و پرسيد كه : چه كسانيد و از كجا مىآييد ؟ گفتيم : از خراسان مىآييم و عزيمت « 1 » طواف كعبه داريم [ و ] اسامى خود را عرض نموديم . حاجب برگرديد و بعد از مدتى بيرون آمد و در ما نگاهى كرد . مولانا خياطى در ميان ما قوىهيكل و طويل‌قامت و خوش‌محاوره بود ، [ او را ] گرفته به درون حرم برد . مدت مديد گذشت ، هيچ‌كس بيرون نيامد . قطعه‌اى به خاطر آمد « * » آن را نوشته به دست كسى پيش پادشاه فرستاديم و آن قطعه اين بود :
ما سه كس آمديم بر در شاه * هريكى را ز فضل پيرايه چه سبب بود اين نمىدانيم * كان يكى كير گشت و ما خايه
پادشاه اين قطعه را مطالعه نموده خنده بسيار كرده ما را طلبيد و تعظيم بسيار كرده « 2 » در آخر مجلس هركدام ما را يك صد تنگه انعام فرمود و گفت كه : شيفته و فريفتهء صحبت دلاويز شما شديم و شما به عزيمت طواف بيت اللّه بيرون آمده‌ايد و مجلس [ ما ] غالبا مشتمل بر ملاهى و مناهى است ، چگونه تواند بود ؟ اين رباعى به خاطر رسيد [ كه ] :
راهى است ز كعبه تا به مقصد پيوست * از جانب ميخانه رهى ديگر هست
هامش
( 1 ) -A: عزيمت‌خانه ( 2 ) -A: نمود ( * ) س 9 : قطعه بخاطر آمد .