افلاك برمىافراشت و هزار جفت گاو زراعت وى [ بود ] « 1 » و سبزهزار فلك كمينه مزرعه از مزارع او مىنمود . اكنون ببين كه كار او به كجا رسيد و مهم او به چه جا انجاميد !
همان منزل است اين جهان خراب * كه ديدهست ايوان افراسياب
همان منزل است اين بيابان دور * كه گم شد در او لشكر سلم و تور
روز ديگر وقت چاشت بود كه غلغله و مشغله از پاى حصار برآمد ، ديدم شخصى بر اسپ يابويى سوار دو دست در پيش بسته و كسى در قفاى او نشسته ، چون نيك نگه كردم امير شاه ولى بود و قريب سيصد سوار اوزبك با وى همراه ، مولانا امانى از پى رفت و بعد از زمان ممتدى « * » آمد در غايت تغيير و گفت : امر غريبى واقع شده ، امير شاه ولى دختر خانهاى داشت در غايت حسن و جمال ، او را محبوبى بوده ، او را شب به خانه آورده بوده ، امير شاه ولى واقف شده فرموده كه : اتويى را در آتش سرخ ساخته و گريبان فرجى « 2 » مخمل قرمزى او را اوتوكش كردهاند ، آن دختر خانه بيرون برآمده « 3 » و فرياد برآورده كه اينك امير شاه ولى كوكلتاش در اين سراى است ، امير اوروس « 4 » برادر امير جان وفا در گذر بوده ، حاصل « 5 » كه امير شاه ولى و زن او را دستگير كردند « 6 » و ديگران گريختهاند . به امير شاه ولى گفتهاند [ كه ] مالهاى خديجه بيگم كجاست ؟ او گفته كه : شما را به سر [ آن ] مالها برم ، آن اوزبكان را به حويلى شما برده ، من هم از پى رفتم ، پس در حويلى خاكريز بوده به تبرزين شكستند و
هامش
( 1 ) - ازP: نقل شد ؛T: و مينك جفت قوس اوكوز زراعتين قيلور ايردى
( 2 ) -B 2 , B , P , C: فريجى
( 3 ) -B: دويده
( 4 ) -A: اورس
( 5 ) -A: كه حاصل
( 6 ) - ساير نسخ : و زن ويرا گرفتهاند
( * ) س 11 : زمانى ممتدى