بودند ، دو كوارهء انگور خريد يكى را بر پشت من بست و يكى را به پشت خود ، به جانب لب خاى « 1 » ديناران روان شديم . به در سرايى « * » رسيديم كه جماعت اوزبكان درون مىرفتند و بيرون مىآمدند . پرسيديم ، گفتند كه : اين سراى امير حسين قنگرات « 2 » است ، در آن حويلى درآمديم ، ديديم كه در سر صفه شخصى نشسته در غايت عظمت و قريب به پنجاه « 3 » اوزبك پيش او دست پيش گرفته [ ايستادهاند ] « 4 » و در پيشان ايوان خانهاى است و در آن خانه عورتى است تكيه « 5 » كرده ناله مىكند . من و غياث الدين محمد كوارههاى انگور را پيش آن اوزبك [ بر زمين ] نهاده در خانه دويديم و در پاى آن عورت افتاديم كه : اى بيگم ولىنعمت ما اين چه حال است و اين چه اوقات است ؟ اى كاش ديدههاى ما نابينا شود كه شما را بدين حال نمىديديم « 6 » ، امير حسين گفت : شما چه كسانيد ؟ گفتيم : ما برزگران اين بيگمايم ، ايشان در غوسلان باغى دارند كه در تمام خراسان به خوبى و لطافت آن را نظير و همتا نيست ، قريب به پانصد خروار انگور دارد « 7 » و آن انگورها همه تلف مىشود . امير حسين گفت : غم مخوريد كه آن باغ تعلق به ما گرفته « 8 » و شما هم تعلق به ما داريد ، شما را رعايت و تربيت خواهم كرد . انگورهاى [ آن ] باغ را به ما شراب اندازيد . بيگم را ديديم كه به ما نگاه غريبى دارد و دانسته كه ما از براى كارى آمديم . فقير از خانه بيرون آمدم و يك كوارهء انگور را به اوزبكان بخش كردم و يك كوارهء
( 189 A )
انگور را به خانه در آوردم و گفتم كه اين انگور را نگاه داريد تا فردا وقت انگور آوردن .
هامش
( 1 ) -A: بجانب جاى
( 2 ) -B 2 , C: قنقرات ؛A: قنغرات
( 3 ) -P: پنجاه هزار ( ! )
( 4 ) - از نسخT , A: افزوده شد
( 5 ) -B 2: تنك ( ! )
( 6 ) -B , A: نهبينيم
( 7 ) - چنين است درP , A , B: ويست ( ؟ ) ؛B 2 , C: انگوريست ؛T: باردور
( 8 ) -P: بما قرار گرفته
( * ) س 2 : به در سراى